میرا اسباب کشی کرده به خانه جدید بیایید ... .
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:5 توسط : میرا
میرا اسباب کشی کرده به خانه جدید بیایید ... .
به همین سادگی خوشی های کوچک و ساده مارا تاب نیاوردند و دیروز با اس ام اس اول شوکه می شوم از توقیف روزنامه ایی که تنها با ۴۲ شماره چنان با ما عجین شده بود که باور نمی کردیم نبودش را.
و عجیب بود از اینکه مرتضوی همین چند شماره را نیز تاب آورده باشد او که روزی قاضی دادگاه مطبوعات بود در همان دوره نیز نشان داد که آزادی مطبوعات را تاب نمی آورد پس عجیب نبود که هم میهن عزیز مارا اینگونه با واهی ترین بهانه دنیا تو قیف کند .
البته تاریخ مطبوعات ایران در یک دهه اخیر که شاید از مشروطه تا کنون بسیار دیده چون هم میهن همانگونه که بسیار دیده همچون مرتضوی شاید باید مرتضوی دوباره بخواند از سر تاریخ را .
حالا من فکر می کنم به همه آن صورتهای غمگین .به آن صورتها که زمانی که از دفتر هم میهن بیرون آمده بودند فکر نمی کردند به اینکه قرار است فردا نباشند بر سر کارشان . چقدر همه ما گفتیم به شوخی و خنده و جدی که تو قیف می شود و چقدر همه ما سعی کردیم یادمان نرود که مرتضوی باز هم هم میهن را تاب نخواهد آورد و باز هم تو قیفش برایمان شوک آور بود .بوی خاک که در پست قبلی کامنت گذاشته بود که حالا که تو قیف شدیم دلتان می سوزد و خوب چقدر دلمان سوخت .
دلمان سوخت و می سوزد از توقیف هم میهن و تعطیلی ایلنا .
دلمان سوخت و می سوزد از اینکه هیچ امیدی نیست به تعطیل نشدن بقیه باز به یک بهانه واهی دیگر . نزدیک انتخابات است باید برای هر کدامشان بهانه ایی ساخت و داشت .آقای مرتضوی نیز پیدا می کند بهانه ها را . ومن امروز زمانی که روزنامه اعتماد ملی را می گذاشتم روی پیشخوان به جای اینکه نام اعتماد ملی را ببرم نام هم میهن را بردم و عجیب اینکمه من هر دو این روزنامه ها ار می خریدم پس چرا اینبار این اشتباه را مرتکب شدم ؟؟؟
پی نوشت ۱ :چقدر این تیتر جمهور را دوست داشتم و البته مطلب خوبش را : هم ما و هم میهن در بند... .
پی نوشت۲:بخوانید مسیح عزیز مارا با دو مطلب بسیار خوبش نفس هم میهن بند آمده پوپولیست ها می خندند و آقای مرتضوی از ما که گذشت پای کودکانت را قلم نکن
پی نوشت ۳ : بوی خاک عزیز را بخوانید ... دردنامه اش از آنچه بر هم میهن گذشته ... .
پی نوشت ۴ : دیگر نمی خواستم در این وبلاگ بنویسم ... این وبلاگ یک ساله شده و به شدت فیلتر و من در تدارک یک وبلاگ تازه هستم که امیوارم هر چه سریعتر آماده شود ... شاید برای همین بود که دستم نمی رفت برای نوشتن اما زمانی که هم میهن توقیف شد و تلنگر مینای نازنین به من خورد دلم خواست بنویسم و اینبار نه برای هیچ خواننده ایی بلکه برای دل خودم که خواننده هر روزه هم میهن بودم ... . امیدوارم هر چه زودتر وبلاگ جدیدم حاضرشود . مینا جان قول میدهم بیشتر بنویسم ... .
پی نوشت ۵ :هم میهن توقیف و ایلنا تعطیل شد فهیمه خضر حیدری
مسعود حیدری رفت تا ایلنا بماند خبرگزاری ایلنا
هم میهن نمرد، پيام آوران مرگ مردند فريد مدرسي
یادم هست که خیلی کم سن و سال بودم شاید 5 یا 6 ساله که فیلم سینمایی "هلن قهرمان تروا " از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش شد آن هم در آن سالها که دو شبکه بیشتر نداشتیم و در یک شب گرم تابستان و آنچه از فیلم به یاد دارم صحنه های جنگ بود و شاید یک سکانس نامفهوم و و کوتاه از هلن . فیلم به نام زنی بود که تنها یک سکانس آن از زیر تیغ سانسور جان سالم به در برد بعدتر ها این اتفاق برای "سقوط امپراطوری رم " نیز تکرار شد یعنی حذف کامل هنرپیشه زن فیلم ... همیشه فکر می کنم این همه علاقه لجام گسیخته من به جمع کردن فیلم ها شاید از همان روزها آغاز شد از روزهای سانسور و سانسور و سانسور ... .

حالا سالها از آن روزهای کودکی گذشته و آن ذهن باکره حالا می داند مشکلی که آن روزها و این روزها صداو سیمای جمهوری اسلامی را با چالشی جدی مواجه می کند حضور زن در فیلم ها بود .از آغازین روزهای انقلاب همواره این معضلی بوده و هست در سینما و تلویزیون جمهوری اسلامی و بخصوص این روزها که آثار سینمایی برتر جهان شاید زودتر از آن که در کشور خودشان برپرده بروند با کیفیتی خوب به دست ما می رسند زمانی که "راز داوینچی " تنها 72 ساعت پس از اکرانش در افتتاحیه کن در تهران یافت می شود باید هم صدا و سیمای ضرغامی دستپاچه در پی یافتن معادل های برای رقابت با این بازار آشفته باشد ... حالا اگر نمی شود راز داوینچی را پخش کرد به جایش "رفتگان" را پخش می کنیم یا " هوانورد" و البته آنچه بر سر این فیلم ها می آیند پس از حذف و تعدیل(بخوانید سلاخی) اهمیتی ندارد ما به وظیفه خود عمل کرده ایم و واضح است که در این میان این زنان هستند که در این آثار بیشترین میزان حذف را دارند .طبیعی است دولتمردانی با این دغدغه شدید اسلامگرایی نباید حضور این زنان را در قاب تصویر تحمل کنند اما فاجعه از آنجا آغاز می شوئد که گاه این حذف ها تنها سانسور نیست بلکه بیشتر تغییر حتی محتوای فیلم است وقتی شما در "پنجره مخفی"اصلی ترین قسمت فیلم را سانسور می کنید نه خیانت زن دیده می شود و نه حتی دلیل آن که اصلی ترین دلیل بیماری روانی مرد است یا وقتی تصمیم میگیرید "بعد ازظهر سگی " (چه مشکلی با نام سگی دارند که آن را تبدیل به نحس می کنند؟؟!!)را پخش کنید اما تمامی دلایل منطقی مرد را برای این دزدی حذف می کنید یا حتی نمی خواهند رابطه عمیق این مرد با پارتنرش دیده شود بسیاری سردرگم می شوند که فیلم چه می گویدحتی وقتی به سراغ تحلیل فیلمی چون شهر گناه می روند و قرار است محور ماجرا عوض شود آنچه از آب در می آید حتی در نقد هم یک چیز بی سروته می شود . و خوب در تمامی مثالها و صدها مورد دیگر نیز زنان فیلم هستند که نه تنها حذف می شوند که در بسیاری موارد حتی در زمان حضورشان نیز دیالوگ ها تغییر می کند و سانسورچی گرامی بی آن که بداند دارد فیلم را قصابی می کند برای او یک جمله تغییر کرده و برای ما محتوای فیلم .
و در این میان چه اصراری هست که مثلآ شاهکارهای سینمایی را اینطور قصابی کنند سوالی است که باید پرسیده شود ... اینکه چرا میان این همه فیلم می روند سراغ " همشهری کین " عزیز ما یا تصمیم می گیرند "توازن " را قیچی قیچی بزنند یا زمانی که حتی تحمل "دل شدگان " را ندارند چه اصرار وجود دارد آثار استاد "پاراژانوف " را تکه پاره کنند یا حتی بروند سراغ "رم شهر بی دفاع " و فیلم نازنین استاد را خراب کنند ... خواهش می کنم شاهکارهای سینمایی را رها کنید همان اره و مقصد نهایی را پخش کنند ما ممنون تر خواهیم بود .
اما جالب تر کاری بود که روزنامه هم میهن در ویژه نامه پنجشنبه 31خرداد انجام داد ... نویسند عزیز مطلب صفحه سینمایی "بوی خوش زندگی" را با نام اصلی " بوی خوش " معرفی می کند اگر صدا و سیما معادل زن را زندگی فرض می کند روزنامه هم میهن با حذف کامل زن از نام فیلم آن را تنها "بوی خوش " می نامد ... البته ساده تر این بود که پوستر فیلم را که خودشان چاپ کرده اند را حذف می کردند تا نام واقعی فیلم هم دیده نشود .
خب شاید باید برای آقایان توضیح داد که "بوی خوش زن" آنقدرها که فکر می کنید ترسناک نیست ... تنها کافیست تمرین کنید ... قطعآ می توانید تکرارش کید بدون حذف ... سعی کنید گفتنش سخت نیست ...
پی نوشت : فرقی نمی کند "لیبرال " باشی یا "سوسیالیست" ... چپ باشی یا راست ... فقط کافیست اندکی انسان باشی تا دوباره و هرباره با آغاز تابستان فریادی را بشنوی ... فریادی که "هلی برد" مرگ آفرید و باز خودت را ببینی کودکی ۶ ساله که نشسته و به نام اعدامیها گوش می کند به نام دلاورانی که به گناه بی جرمی به مسلخ بردند ... باز تابستان ... .
پی نوشت ۱ : ممنون از همه دوستان نازنینم که برای خوندن مطالب من از سد فیلتر می گذرند ... بسیار از همه شما سپاسگذارم ... .
پی نوشت ۲: تا کی به فلسطین مقروضیم ... از وارطان جمهور ... .
پی نوشت۳:زناني كه براي مردان سياست ايران دردسر آفريدند ... از مسیح عزیز ... .
پی نوشت ۴:این دنیا خیلی بزرگ است ... در باب تعلیقی که به مثابه اخراج است ... از رسید اسماعیلی گرامی ... .