تبليغاتX
میرا
میرا
دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386
"مارا چه می شود ..."

 

 

 

هم میهنان :

در روزگاری که ،  از هرسو ، هویت ، فرهنگ و تمدن کهن ایران زمین مورد حمله قرار می گیرد ؛ خبرهایی مبنی بر موافقت رییس سازمان میراث فرهنگی – که وظیفه ی  حفظ و پاسداری از میراث فرهنگی ، باستانی و ملی را دارد- نسبت به آبگیری سد سیوند به گوش می رسد . و به تبع آن ، تنگه بلاغی ، که در سینه ی خود آثار بی نظیر و ارزشمند باستانی فراوانی را دارد به زیر آب خواهد رفت  و علاوه بر آن به ، آرامگاه کوروش ، نماد حقوق بشر ، دشت پاسارگارد ، راه شاهی ، محوطه پارسه ، و حتی درختانی با قدمت بیش از 500 سال آسیب جدی خواهد رسید .

از همین رو ، ما ، جمعی از دوستداران فرهنگ و تمدن ایران برآنیم تجمع اعتراض آمیزی را روز شنبه ، 1/2/1386 ساعت 10 صبح برابر سازمان میراث فرهنگی برگزار کنیم و در این راه دست تمامی هم وطنان عزیز را می فشاریم . زیرا که معتقدیم،فردا برای نجات یادگارهای تاریخی این مرز و بوم بسیار دیر است .

امضا کنندگان :

کمیته دانشجویی دفاع از پاسارگارد:(مهرداد رحیمی ٬ کوروش جنتی ٬امیرحسین ایرجی٬حنیف یزدانی٬ میرا قربانی فر٬ احمدرضاحائری ٬  عطیه وحیدمنش )

کانون دانشجویان مسلمان

دفتر تحکیم وحدت

انجمن افراز

 

آدرس سازمان :

خیابان آزادی ٬ نبش یادگار امام

 

پی نوشت ۱ : آبگیری سد سیوند  یک باور و عقیده سیاسی نیست ... همایش ایرانی بودن است ... پارسی بودن ... .

از همه دوستان و حامیان وبلاگ نویس می خواهم که با همین پست به روز باشند و اطلاع رسانی ما را کامل نمایند ... .

 

پی نوشت ۲ : دوستانی که مایل به دادن لینک هستن لطفآ از لینک کمیته دانشجویی دفاع از پاسارگارد استفاده نمایند.

 

پی نوشت ۳ :احمدی نژاد در مرودشت خبر داد : آبگیری سد سیوند در همین سفر - ایسنا
آبگیری سدسیوند با حضور رئیس جمهور آغاز می شود - مهر
احمد‌ی نژاد شخصا سیوند را آب‌گیری می‌کند - آفتاب 
نماينده مردم مرودشت در مجلس : مردم 50 روستا نيازمند آب سد "سيوند" هستند - فارس

 

پی نوشت ۴: مارا چه می شود ... در روز روشن در خود دانشگاه که ورود نیروهای نظامی و انتظامی به داخل آن ممنوع است ۱۵ دانشجو را بازداشت می کنند (بخوانید می ربایند ):

نام بازداشت(ربوده) شدگان دانشگاه مازندران:

سعيد يعقوبي‌‏نژاد(دبير انجمن اسلامي دانشجويان)، عميد مشرف‌‏زاده(دبير سياسي انجمن اسلامي دانشجويان)، سيدمهدي شريف‌‏النسبي(دبير شوراي صنفي)، سيدضيا نبوي(عضو انجمن)، علي تقي‌‏پور(عضو انجمن)، عليرضا كلاراستاقي‌‏نژاد، جواد ميرشفيعي، هومن شريفي، رامين آجرلو، سياوش سليمي، علي كيايي و نجات‌‏الله افشار به علاوه ی بیژن صباغ که چند روز پیش ربوده شد.
 
پی نوشت ۵ : بخوانید نوشته های رشید اسماعیلی را در باب ماجرای دزدیده شدن ۱۵ دانشجو ... .

 

پی نوشت ۶:

دفتر تحكيم وحدت بازداشت دانشجويان دانشگاه مازندران را محکوم کرد

نیروهای امنیتی 15دانشجوی دانشگاه مازندران را نیمه شب گذشته بازداشت کردند

اطلاعیه روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت درباری حوادث دانشگاه مازندران

به گزارش بی بی سی ۹ تن از دانشجویان دانشگاه مازندران آزاد شدند ... . 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 5:36 توسط : میرا
چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386
"آرزوها ... "

 

شمع

بازی آرزوها ... جالبه ... تو این بی آرزویی محض حالا باید بازی آرزو کنیم و هر کدوم به عرف رایج ۵ تا آرزو بگیم ... آرزو ... .

بوی خاک  عزیز من رو به این بازی دعوت کرد و این در شرایطی هست که من معتقد بودم آرزوهای آدمها تغییر می کنند و زمان و مکان همانقدر که باورهای جدید بهشون میده آرزوهای تازه هم بهشون میده ... در هر حال محمد رضا عزیز ممنون از توجه و دعوتت و این هم ۵ تا آرزوی من :

۱ ) یه آرزوی بزرگ بزرگ بزرگ که همیشه داشتم از بچگی تا به حال بازگشت ایران به دوران پرشکوهش بود اینکه دوباره سرزمینم مثل قبل بشه  ... ایران باشه .. پارسی باشه و نه فقط یک اسم ایرانی با تفکر عربی ... آرزوم اینه که تفکر پارسی به سرزمینم بر گرده ... .

۲) آرزوی دومم ... یه آرزوی شخصیه ... یه دوست رو که سالهاست ندیدم ببینمش پیداش کنم و ازش عذرخواهی کنم ... برای این آرزو مجبورم یه اعتراف شخصی بکنم ... توی اون سالها که یه دختربچه ۵ یا ۶ ساله بودم تو اون سالهای کشتار و خشونت که  تو زندانها به راحتی صدها جوون و نخبه رو اعدام کردن و من یه دختربچه ۶/۷ ساله (یادم نمیاد مدرسه میرفتم یا نه) بودم دوستی داشتم که پدرش اعدام شده بود و اون تو اون دنیای بچگانه اش از زبون و گریه های مادرش شنیده بود ... و یه بار این رو به من گفت و من تو دنیای بچگی بهش گفتم حتمآ پدرت آدم بدی بوده که اعدام شده و خوب من بچه بودم اما می دونم قلب " سایه" کوچک رو شکستم و هیچ وقت اشکهاش یادم نمیره ... هیچ وقت ... یه آرزوم اینه که ببینمش و بهش بگم که من اشتباه کردم و به خاطر حرفی که بهش زدم متآسفم ... بهش بگم حالا خیلی چیزها میدونم که اون موقع نمیدونستم .

۳)و آرزوی سومم اینه که هیچ وقت هیچ جای دنیا جنگ نباشه ... از جنگ متنفرم ... همه اون سالهای بچگی که پدرم نبود ... از جنگ با همه ابعادش متنفرم و آرزوی بزرگم اینه که هیچ وقت هیچ جای دنیا جنگ نباشه ... "آرزوی یه صلح ابدی دارم " .

۴) آرزو دارم یه عالمه پولدارم شم ... یه عالمه پولدار ... یه عالمه پولدار باشم  ... یه عالمه پولدار بشم و اون وقت یه کاری که حتمآ می کنم اینه که برای ادوار تحکیم وحدت یه دفتر بزرگ ۳۰۰ متری میگیرم که کفش هم موکت نداشته باشه ( این آرزوی پولدار شدن و دفتر رو امشب گفتم و زینب (زینب پیغمبر زاده) قسمت موکت رو بهش اضافه کرد ... .

۵)و یه آرزوی شخصی/ خانوادگی ... برای مادرم که میخوام همه بهترین های دنیا رو براش آرزو کنم و پدرم که آرزوی سلامتیش رو دارم و دو تا خواهرام که آرزوم اینه که به همه آرزوهاشون برسن ... دو تا خواهرام براشون آرزوی بهترین ها رو دارم ... . 

خوب این ۵ تا آرزوی من الان که فکر می کنم می بینم باز هم یه عالمه آرزو دارم و چقدر بده ... آدمهای بی آرزو رو دوست ندارم ... اما اینجوری هم خوب نیست ... .

من هم باید به عرف معمول ۵ نفر رو دعوت کنم ... اما چون از عدد ۷ خوشم میاد ۷ نفر رو دعوت می کنم ... این ۷ نفر ( ۷ سامورایی / هفت دلاور / ۷ سین / ... خیلی هفت بهتره ... نه؟؟؟) :

عطیه عزیز مرثیه ایی برای گلگونه های کوچک / بهزاد مهرانی حقوق بشر و فرد گرایی  / فواد خاک نژاد غورباقه باز / سیامک قاسمی راز نو /نوشین یار دبستانی / علی عبدی تا دموکراسی /آرمین سنایی من و پال مال

چه چیدمان جالبی شد از هر سن و گروه و طیف و عقیده و باور یکی هست ... از این دوستان عزیز دعوت می کنم به این بازی آرزوها بیایند ... .

و در انتها با آرزوی مشترک آزادی "ناهید کشاورز " و محبوبه حسین زاده " ... .

پی نوشت۱ : جلسات ادوار را دوست دارم ... ساده و صمیمی است ... قصد مقایسه یا توهین ندارم اما فضای راحت و محیط صمیمانه ادوار را بسیار بیشتر از فضای خشک و رسمی مشارکت دوست دارم ... .جلسه امروز و مهمانان و مدعوین را نیز بسیار دوست داشتم مثل جلسات پیشترش ... .

پی نوشت ۲ : بخوانید بهزاد مهرانی نازنین ومطلب خوبش در باب ده نمکی را ... .

پی نوشت ۳ :مصاحبه چلچراغ با حجه الاسلام حسنی را نخوانید از دستتان رفته است.

پی نوشت ۴:آنقدر آرزو هایم را به گور بردم که دیگر برای جسد خودم هم جایی نمانده است . احمد باطبی

پی نوشت ۵ : در بند ۲۰۹ اوین بر من چه گذشت ... کیانوش سنجری.

پی نوشت ۶:احضار 3 تن از دانشجویان دختر دستگیر شده در اسفند ماه ، به دادگاه انقلاب

پی نوشت ۷ :

روایت های ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده از زنان زندانی

گزارشی از «نشست جنبش زنان؛ تهدیدها و مقاومت ها» (با محوریت اعتراض به ادامه بازداشت ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده) در دفتر دانش آموختگان - تارا نجد احمدی، عکس: آرش عاشوری نیا

آن دو قصه گوی زندان زنان، و ادبیات تخیلی کمپین یک میلیون امضاء - نوشین احمدی خراسانی

پی نوشت ۸ : سرود زیر را محبوبه و شادی در زندان اوین ساختند ... فایل صوتیش را می توانید از اینجا پیدا کنید ... .

همبستگی، همبستگی، همبستگی جان کارزار ماست

آزادگی، آزادگی، آزادگی رخت پیکار ماست

جنبش به پیش جنبش به پیش

این نغمه خواب و بیدار ماست

جهان دیگری رویای ماست

رهایی زنان آرمان است

حقوق بی دریغ آب و نان ماست، آب و نان ماست

همبستگی، همبستگی، همبستگی جان کارزار ماست

آزادگی، آزادگی، آزادگی رخت پیکار ماست

جنبش به پیش، جنبش به پیش

این نغمه خواب و بیدار ماست

سی و سه دادگاه هشت مارس ماست

شکستن سکوت رسم بند ماست

تجسم طلوع چشم بند ماست

 فکاهی اش را هم ساخته. با همان آهنگ. 

 یک روز گذشت

ده روز گذشت

محبوبه و شادی موندن تو بند

دویست و نه بند زندان ماست

آقای مهدوی بازجوی ماست بازجوی ماست

 

آرزوی جمعی بسیاری از دوستان در این بازی آرزوها .... برآورده

شد ... محبوبه حسین زاده گرامی و ناهید کشاورز آزاد شدند ...

 . (با تشکر بسیار از نازلی عزیز (نازلی فرخی ) که اس ام اس

 آزادی این دو عزیز را برایم ارسال کرد و تشکر از عطیه بسیار

نازنین که اولین کسی بود که خبر آزادی احتمالی این دو عزیز را

 امروز به من داد ... .)

 

 * خبر تجمع دفاع از پاسارگاد را در وبلاگ عطیه عزیز بخوانید ...*

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:7 توسط : میرا
یکشنبه نوزدهم فروردین 1386
" برای ناهید کشاورز و لبخندمهربانش ... "

 

 Nahid Keshavarz  -  ناهید کشاورز

اولین بار" ناهید کشاورز" را در دفتر ادوار تحکیم وحدت دیدم با نگاهی بسیار مهربان و لبخندی مهربانتر ... تکیه داده به دیوار و به جمعیتی نگاه می کرد که از تجمع آن روز باز گشته بود ... بی نهایت دوست داشتنی بود و به چشمم آشنا ... در مقابل نگاه بی پروا و مستقیم من لبخند گرمی زد ... لبخندی که گویی تمامی خستگی آن روز برایم بی رنگ کرد ... آرامتر به سخنرانی گوش کردم که با سوال ساده اش مواجه شدم ... برگه های کمپین را به طرفم گرفت و گفت امضا کرده اید و من پاسخ دادم فکر کنم یک بار و لبخند گرمش به من این اجازه را داد که بپرسم شما را از جایی می شناسم برای من آشنا هستید و پاسخ او که من " ناهید کشاورز " هستم و... عکسش را بارها در اینترنت دیده بودم بدون اینکه خودش را از نزدیک دیده باشم ... از او خواستم برگه ها را به من بدهد تا به دوستانم که همانجا بودند بدهم تا امضا کنند ... برگه ها را به من داد و من امضا شده به او باز گرداندم و بعد زمانی کوتاه را با او صحبت کردم ... با زنی که میدیدم که صبورانه ایستاده با شهامت ... زنی که خود به تازگی از 209 بازگشته بود ...زنی که تنها نمیگفت بلکه باور داشت جنبش زنان سر ندارد ... رهبر ندارد ما همگی در کنار هم ایستاده ایم ... آن روز دانستم که چرا ناهید کشاورز برای بسیاری از جوانترها و تازه واردهای جنبش و کمپین یک اسطوره ناخودآگاه است ... او همه طراوت های جوانانه را با محبتی مادرانه داشت و بی تردید نثار جوانترهای جنبش می کرد.

ناهید کشاورز بسیار عزیز نمیدانم در کدام سلول اوین هستی در پشت کدام دیوار آن زندان ... در بند1 (همانجا که می گویند آخر دنیاست )یا 209 ... عمومی یا انفرادی ... میدانم که اکنون تو اسیر زندانی هستی که این دولت زن ستیز برایت ساخته و ما اسیر زندانی بزرگتر ... اسیر زندان جهل و ناآگاهی که سالهاست زنانمان را در آن به بند کشیده اند ... ناهید نازنین میدانم که اکنون لبخند مهربانت را نثار زنانی می کنی که شاید بسیار بیش از من نیازمند آن باشند میدانم که همانطور که آن روز حرفها و گله های مرا صبورانه شنیدی اکنون داری حرفهای زنانی را میشنوی که بسیاربیشتر از من به حضور گرمت نیازمندند و شاید تو خود خواسته به این سفر رفتی تا ببینی زنانی را که برایشان در تلاشی و بار دیگر مصمم تر باشی در مسیری که میروی ... و ما این بیرون ناباورانه بخوانیم به انتظار فصل تو تمام فصل ها گذشت ... .

ناهید نازنین این بار این پیمان من است با تو مهربان که آن روز که کتک خورده از بهارستان بازگشتم تمامی آرامش از دست رفته ام را به من بازگرداندی ... پیمانی است که من تا رسیدن فصل ما ... فصل زن ... فصل من و تو ایستاده ام ...و این بی تردید نه پیمان من که پیمان بسیاریست که تو نازنین را میشناسند ... .

 

 برخورد با 'بدحجابی' از اول ارديبهشت در تهران : جناب آقای رادان معتقد هستند که بدحجابان بیماری روانی دارند و در عین حال گشتن ماشینها توسط نیروهای راهنمایی و رانندگی و لباس شخصی ها نیز به هیچ وجه دخالت در حریم خصوصی آنها محسوب نمی شود ... .

ملوانان انگلیسی اعترافات خود را پس گرفتند

ملوان ها: درآبهای عراق دستگیر شدیم/ رادیو زمانه

 

پی نوشت۱: بخوانید علی عبدی را با سوال بسیار بسیار جالبش ... .

پی نوشت ۲ : بخوانید نوشته بهزاد مهرانی و پرسشش از سعید حجاریان ... .

پی نوشت ۳ : بخوانید وبلاگ دوستی تازه وارد را ... .

پی نوشت ۴:بازهم خانواده ها اجازه دیدار با قاضی را نیافتند ... .

پی نوشت ۵ : نسرین ستوده : اجازه مطالعه پرونده موکلانم را به من ندادند ... .

پی نوشت ۶: از همه دوستان میخواهم که از کارزار آزادی بهروز جاوید تهرانی حمایت کنند ... .

پی نوشت ۷ : بند یک زندان اوین آخر دنیاست، باور کنید... .

پی نوشت ۸ ... پی نوشت مهم : بخوانید عدالت اسلامی و دولتی را که درحق یک معلم شده است ...عدالت برای معلم ها ...  بخوانید آنچه در حق هاشمی سنجری رفته است ... .

پی نوشت ۹ :اسماعیل فصیح نازنین ما یه ذره داره از دست وزارت ارشاد دق میکنه ... .


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:26 توسط : میرا
چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386
" من اگر برخیزم ... تو اگر برخیزی ... همه بر می خیزند ... "

 

   vsdvvsd.JPG nahidkeshavarz.JPG

نمیدانم چرا اما امیدوار بودم که در سال جدید اولین خبری که درباره اش می نویسم آزادی دائم احمد باطبی باشد اما در این روزگار گویا باید به قحطی خبرهای خوب عادت کرد ... و همیشه در انتظار اخبار ناگوار بود ... .

و گویی در دورترها کسی برای این نسل عاصی می خواند ...


آبی دریا قدغن
شوق تماشا قدغن
عشق دو ماهی قدغن
با هم و تنها قدغن
برای عشق تازه / اجازه بی اجازه
پچ پچ و نجوا قدغن
رقص سایه ها قدغن
کشف بوسه ی بی هوا
به وقت رویا قدغن
برای خواب تازه / اجازه بی اجازه

 

و ای کاش بداند که این نسل امده تا بخواند ...

" هرچه تبر زدی مرا زخم نشد جوانه شد!!که زخم هر شکست من

حضور یک جوانه شد... ."

 

اینبار به کدامین گرم میبرند ... این بار که تجمعی نبوده ... ایا اگر به واقه زنی هوو نخواهد ... زنی حقوق حقه اش را بخواهد امنیت ملی در این سرزمین بر باد میرود ...وای بر سرزمینی که ریشه های امنیت ملیش آنقدر سست است که تنها با امضایی به هم می پاشد ... وای بر این سرزمین و مردمانش ... .

عکست جلو رویم است و طنین صدای دلنشین ات در گوشم:

- این گوشواره ات هم سفید هست. مثل همون مطلبی که درباره سوراخ کردن گوش هایت تو وبلاگت نوشتی.
- این که صورتی هست ناهید.
- ایناهاش...رگه سفید هم داره!

و با هم می خندیدم...

آینه روبرویم است ناهید...همان گوشواره صورتی با رگه های سفید در گوشم...تو سلول هم لبخندت با تو خواهد بود...مطمئنم. آن لبخند با تو عجیبن شده است ناهید.

صدایت در گوشم می پیچد ناهید؛ صدای منحصر به فرد گوش نوازت که نرم است و لطیف و چقدر مهربان. عکست جلو رویم است و تصویر حرکت دست هایت وقتی که حرف می زنی در ذهنم رژه می رود...

یادت هست می گفتیم آنها اتفاقن دقیقن با مطالبات ما مشکل دارند؟ می بینی بالاخره عیان کردند... این بار که حتا تجمع مسالمت آمیز هم نبود..داشتی امضا جمع می کردی...در سیزده بدر که یکی از انگشت شمار روزهای جمعی ما مردمان بی زندگی جمعی است...این بار اتهامت را چه گفتند ناهید؟ اقدام علیه امنیت ملی از طریق جمع آوری امضا؟! ناهید هنوز هم می گویند" ما با مطالبات شما مشکلی نداریم"؟!این دفعه که دیگر نمی توانند آدرس غلط دهند؛ این بار زیر چه لفافه ای نشسته اند؟ دلم برایت تنگ شده ناهید...

nahid-mahboobeh.jpg

ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده در حال انتقال از دادگاه انقلاب به زندان اوین

 

پ.ن۱: جرم: جمع آوری امضا برای کمپین تغییر برای برابری

پ.ن۲: وکلای بازداشت شدگان پاسخ نگرفتند. شيرين عبادي : آيا اگر زني هوو نخواهد امنيت کشور را به خطر انداخته است؟

پ.ن ۳: شیوه جدید آزار و اذیت فعالان جنبش زنان / ناهید کشاورز: اینجا آخر دنیاست

پ.ن۴ : شیرین عبادی: موكلانم را هرچه زودتر آزاد كنيد اگرنه به اقدامات بين‌المللي متوسل مي‌شوم

پ.ن ۵ :گفتگو با همسر ناهید کشاورز: تكليف پرونده را زودتر مشخص كنيد

nahid-mahboobehh.jpg

پ.ن۶: بیانیه تشکل های صنفی معلمان سراسر کشور ( اعتراضات معلمان ادامه می یابد)

پ.ن ۷ :ملوانان انگلیسی آزاد شدند. رییس جمهور عفو ملت را به خاطر رافت اسلامی – ایرانی ذکر کرد ... نمونه ایی از این رآفت را در تصاویر بالا می بینید ... .

پ.ن۸ : بخوانید پروانه وحیدمنش نازنین را ... و آنچه نوشته در باب صلح ... .

پ.ن۹ : بخوانید علی عبدی را ... تا دموکراسی ... .

پ. ن ۱۰ : آرمین عزیز تولد آفتابگردان عاشقت مبارک ... .


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:8 توسط : میرا

RSS

................................... .................................... ..................................... زنستان ..................................... جمهور ...................................... حقوق بشر و فرد گرايي - وبلاگ بهزاد مهراني ....................................... Ahmad Batebi s website .......................................