تبليغاتX
میرا
میرا
دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385
"بهار ما گذشته ... بهار ما هنوز نرسیده ... "

 

تبعید شده در فصل غربت

بهار را به شهادت میگیریم

چنگ زدن به خاطره ها بغض مشترک ماست

بیا بیهودگی و عذاب  الیم را

با آرمان های ازکف رفته تاخت بزنیم

نفس تنگی هم نفسان

عاقبت آن خوش بینی تاریخی بود

در راه بندان شهر

بی خبران با سکه ریا امورات میگذرانند

درحراج کودکانه ها و عاشقانه ها

بهار برای ما چه حسابی باز کرده ؟

هذیان و ازدحام شهر

صفحه خونین حوادث

فاتحه خوان مرام و مروتند

اس ام اس های نسل عاصی

بهار را نشانه رفته اند

ربات های بازی جنون

سرمست از پیری ما نسل جدا افتاده

با پوزخند بدرقه مان میکنند

بهار در این جدال بی رحمانه کم آورده

.

.

.

بهار حرف حساب این زمانه در فصل خشونت است

بهار معصومیت ازدست رفته را شهادت میدهد

صورت زخمی ها ... اسطورههای گمنام شهرند

بهار ما گذشته

.

.

.

تا بهار دلنشین آمده سوی چمن ...

شکوفه میرقصد از باد بهاری ...

گل اومد بهار اومد میرم به صحرا ...

بهار یعنی شمارش معکوس

ذوقی سرشار برای خود گول زدن

هوای تازه

دلخور شدن با کودکانه های آغشته به فقر

نشد با عدالت سراغ هم را بگیریم

آخرین مرثیه خوان عدل تنها با خدا محشور شدو

زمستان را به بهار ترجیح داد

غبار پنجره را میگیرم

خواب آشتی نسل ها را می بینم

بیا دل سپرده به هم

سینه چاک رفاقت باشیم

در این تناقض سترون

رفاقت آخرین تسویه حساب ماست

دست رفاقت

آرمان عادلانه نسل ماست

و موجی گرم در خون شهر هویت باخته

بیا عکس یادگاریمان را در این بهار خاکستری

به دیوار ترک خورده تاریخ بزنیم

 

پی نوشت اول : این برای توست که انتظار دوساله مرا امتدادی تاریخی بخشیدی ... .

پی نوشت دوم: احمد باطبی به مرخصی آمد ... عیدی اول .

پی نوشت سوم : شادی و محبوبه آزاد شدند ... دریا امشب در آغوش مادر می خوابد ... عیدی دوم .

پی نوشت چهارم : نوروزتان خوش ... .

پی نوشت پنجم: بهروز جاويدتهرانی، كيوان رفيعی، اميرحشمت ساران، دكتر سعيد ماسوری و ... و همچنين تعدادی از معلمان همچنان پشت دیوارهای اوین محبوسند ... برای من نوروز با آزادی آنان معنا میابد ... .

پی نوشت ششم : من و عطیه و آرمین و ... بسیاری دیگر به کدامین جرم زیر سلاخ فیلتر قرار گرفته اییم ... به کدامین گناه ... در صورت ادامه این وضعیت درسال جدید منتظر میرا جدید باشید... هیچ چیز مارا ازنوشتن بازنخواهد داشت ... .

پی نوشت هفتم : متآسفانه به خاطر مزاحمت های یک انسان مزاحم که باعث افزایش دانستهام راجع به آدمهای اطرافم شده ناچارم برخلاف میل و عقیده شخصیم از تآیید کامنت ها استفاده کنم ... پیشاپیش از همه دوستانم عذر میخوام ... .

 

یک روانی به شدت بیمار و مریض (واقعآ عصبانیم ... بی نهایت عصبانیم ) داره به نام من تو وبلاگهای

مختلف برعلیه دوست بسیار نازنینم "کیانوش سنجری " کامنت میزاره ... من به شدت این مورد رو

تکذیب میکنم و از این بیمار روانی که یکبار هم با نام "بهزاد مهرانی" گرامی این بازی مسخره رو انجام داد

 می خوام که از این بازی احمقانه و تکراری دست برداره ... .

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:38 توسط : میرا
جمعه بیست و پنجم اسفند 1385
" هرچه تبر زدی ... "

 

هرچه تبر زدی مرا زخم نشد جوانه شد!!که زخم هر شکست من

حضور یک جوانه شد... .

 چقدر دلم میخواد خیلی محکم بگم ... سال نو داره میاد ... فصل نو میاد ... روز نو داره میاد ... اما چقدرسخت شده این روزها گفتن سال نو مبارک   فصل نو مبارک    روز مبارک ... فقط میدونم دلم میخواد عیدی امسال ما ... مثل یه معجزه ساده و صمیمی ...آزادی احمد باطبی باشه ... .

امسال زمزمه هر روزم این شعر زیای شهید گلسرخی بود که اولین بار از دوست بسیار نازنینم  نفیسه عزیز شنیدم :

 شب که می آید و می کوبد پشت در را
من به خود می گویم
ما همین فردا کاری خواهیم کرد
کاری کارستان!

ای کاش سال دیگه ما این کار کارستان رو به نتیجه رسانده باشیم ... .

 عید آمد ، " احمد"  نيامد ، عید آمد ..." شادی"ما نیامد ...عید آمد " محبوبه " شب ما که نیامد ...  " کيوان رفيعي " نيامد ، ، عید آمد دانشجو زنداني نيامد ، عید باز هم آمد سحر نيامد ، عید آمد فروهرها نيستند ، عید ما امسال بدون" اکبر" است بدون " ولي الله " !! عید ما سرد است بي خانمان زياد است به چه چيز عید را تبريک گويم به که تبريک بگويم عید آمد و ميرود و ياران نيامدند عیدبيا و برو ما همچنان درد منديم ...

"احمد باطبی "..."شادی صدر"... " محبوبه عباسقلیزاده" ... "مهرداد لهراسبی" ... " کیوان رفیعی" استاد گرانقدر و تمامی زندانیان سیاسی دربند ... دانشجویان زندانی آرزومندم که دوران سیاهی پایان گیرد همچون زمستان که پایان میگیرد... و آرزو میکنم که دیگر هیچ 209 ایی نباشد تا زندانی سیاسی را درآغوش ظلمت خود فرو برد ... . 

و چه عیدیست برای سمیه بینات همسر باطبی ...و چه عیدیست برای نازنین دختر شادی صدر " دریا " نازنین ... وبرای همه مادران و همسران دردمند زندانیان سیاسی و دعاکنیم که همچون پایان این زمستان همه غم دوری این زنان نیز پایان یابد ... .همه درد و غم دوری پدران و مادران و خانواده های زندانیان سیاسی پایان یابد ... .

و شاید سهم من و تو فقط یک آمین باشد ... .

 

پی نوشت اول : دلم میخواد با صدای بلند بگم سال نو مبارک ... عیدتون مبارک ... اما گذاشتم وقتی بگم که "احمد باطبی " کنارمون باشه ... عید برای من اون روزه و عید بزرگتر وقتی که دیگه "کیوان رفیعی" تو زندان نباشه ... "عباس امیرانتظام" بتونه تو یه فضای بی وحشت حرف بزنه ... عید من اون روز که " لهراسبی " بیرون باشه از زندان ...عید من اون روزه که "دریا " دوباره مادرش رو داشته باشه ... من اون روز فریاد میزنم بر بلندای این شهر مرده که عید مبارک ... .

پی نوشت دوم :تمام ذهن من پرشده از یاد "دریا" دختر وکیل دربندمان ... شادی صدر عزیز ... . و من که هنوز هم زمان تحویل سال را کنار مادرم دوست دارم ...می دانم ... دریا عزیزم ببخش آنها را که وجود نازنین مادرت رااز تو دریغ کرده اند ... من هم امسال عید را دوست ندارم مثل تو ... باور کن امسال ما همه زندانی هستیم ... زندانیانی غریب ... .

پی نوشت سوم :پروانه نازنین مارا بخوانید که قلم زیبایش غیر قابل وصف است ... .

پی نوشت چهارم : بخوانید نوشته ساده و صمیمی ریحانه عزیز را که اشک را به چشمهایم هدیه داد ... .

پی نوشت پنجم :اسامنی بازداشت شدگان معلمین و آخرین اخبار از اعتصابات معلمین را در وبلاگ رسمي كانون صنفي معلمان ايران بخوانید... .

پی نوشت ششم: دویست میلیون تومان وثیقه برای شادی صادر کردند....اینجا همان سرزمینی است که در آن شهرام جزایری به آسودگی گریخت ... جالب است ... وکیل ما مگر چه کرده بود ؟؟؟؟

 

عیدی اول داده شد ... " احمد باطبی " به مرخصی آمد ...

امیدوارم این مرخصی پیش درآمد آزادی او باشد ... ما همین فردا

 کاری خواهیم کرد کارستان ... حالا از ته دل باید خواند "هرچه تبر

 زدی مرا زخم نشد جوانه شد!!که زخم هر شکست من حضور

یک جوانه شد... ."


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:9 توسط : میرا
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385
" این قصه نیست ... باورش کنید "

 

 

زنگ تلفن در بعد از ظهر جمعه ایی که هیچ برنامه ایی نداری در بعد از ظهرهای دلگیر جمعه ... باید برایت نوید شادی بخش باشد اما برای من نبود ... زمانی که صدای پر از بغض دوستی را میشنوم که بی سلام می کوید الهام در بیمارستان است بیمارستان ... سریع بیا ... زنگ خطر بدی درمغزم در قلبم صدا میزند ... یعنی باز هم دعوایشان شده و زمانی که به بیمارستان میرسم فقط و فقط صورت الهام قصه ما از ۳ جا شکسته ... میدانم نباید گریه کنم اما ... الهام ... الهام قصه ما ... .

الهام زنیست ۲۸ ساله ... ۳ سال بزرکتر از من و ۳۰ سال ضجرکشیده تر ... عاشق شده و ازدواج عاشقانه داشته با ۱۴ سکه بهار آزادی مهریه و حالا در هم شکسته با کودکی ۸ ماهه که حتی دیدار فرزندش از او دریغ شده ... با نداری همسرش ساخته و بدبختیهایش ... ۱۰ سال سختی و بی پولی و حالا که زندگی به بهای پیر شدن این زن ۲۸ ساله در حال پا گرفتن است ... اولین بار که دیدمش در دادگاه خانواده بود ... در حالی که زمانی که بعد از خرید به خانه رفته همسرش را در خانه ( خانه خودش ) با زنی دیگر دیده بود و بعد از کتکها و رنجهای بسیار به دادگاه امده بود و قاضی با وقاحت گفته بود از تو چیزی کم شده یا برایت کم گذاشته و هیچ کس نخواسته بود قلب شکست خورده اش را ببیند زمانی که مرد با وقاحت گفته بود صیغه اش کردم حاج آقا خلاف شرع که نبوده ... و چرا زمانی که این شرع را می نوشتند قلب ما زنان را ندیده بودند ... و چه بد که این آغاز شکست حرمتهایی بود که در نهایت به اینجا رسیده بود که مرد روزی به خانه بود با ۱۴ سکه و گفته بود مهرت آماده است ... ناراحتی برو ... .

با کمک مشاور خانواده و دوستان ...او به خانه بازگشته بود تا امروز ... که این بار اور ا بر تخت بیمارستان میدیدم و در حالی که بدون ماسک اکسیژن حتی قادر به نفس کشیدن نبود ... .

نمیدانم الهام چندمین زنی است از سرزمین فلک زده من که دچار این سرنوشت شده اما میدانم که اولین نیست و آخرین هم نخواهد بود ... و تا زمانی که این قوانین پوسیده ضد بشری هست امثال الهام نازنین ما هم هست ... .

نمیدانم چرا ... اما میدانم که نمیخواهم امتداد آن نقش تاریخی و همیشگی باشم ... دیگر نمیخواهیم و آقایان نمی شود با عذاب الهی و دنیا و آخرت در برابر این سیل ایستاد ... نمیشود این سیل به را افتاده... .

به جای ۴۰ زن ... ۴۰۰ تا بگیرید ۴۰۰۰ تا را بگیرید ... میخواهید یک نسل را به زنجیر بکشید؟؟؟؟

شادی ما را بگیرید ... محبوبه شب را در زنجیر کنید ... مگر کسی تا کنون توانسته عطر محبوبه ها را به زنجیر کشد؟؟؟

گیرم که میزنید    گیرم که میکشید    گیرم که میبرید

                 با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید

پی نوشت اول : قصه ایی که شرح دادم واقعی واقعی بود و می خواستم بسیار پیش تر بنویسم که ماجرای نامه به احمد نازنین پیش آمد و ماند تا حالا که " شادی صدر " و " محبوبه عباسقلیزاده" در ۲۰۹ هستند احتمالآ برای دفاع از حقوق الهام و الهام ها ... .

پی نوشت دوم :شیوا نازنین چند خطی در رابطه با احمد نازنین ما نوشته ... احمد خسته و ۷ سال عذاب مداومش ... خواندنش را به همه شما پیشنهاد میکنم ... .


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:27 توسط : میرا
پنجشنبه هفدهم اسفند 1385
" خانوم ما هنوز ایستاده ایم ..."

 

" _ صدایم را می شنوی " خانوم " .

.... فقط گفتم آره .... .

_ گوش کن زیاد وقت نداریم . باید به من قول بدی .قول بده که بری . برو از اینجا . برو .قول بده که اینجا نمونی هرچه دورتر. برو جای من هم زندگی کن . قول بده . به خاطر من . نذار زندگی سوارت بشه . تو سوار شو ....

...... رفت و شبهای بسیار به خوابم آمد با همان گیسوان طلایی و چشمهای دریایی و مانند آن شب آخر گفت "خانومی " یادت نره قول دادی ...

زمان چنانم کرد که هر بار می آمد و آن حرف را می زد می گفتم باشه نزهت سلطنه باشه. " (۱)

                         

 

امروز زمانی که به میدان بهارستان میرفتم دیگر من نبودم انگار این مادرم بود که میرفت ... خواهرم بود و تمامی زنان مظلومی که میشناختم ... این بار دیگر من نبودم ... ما بودیم ما ... همه با هم .

اگر امروز به بهارستان رفتم نه برای خودم بود که برای دخترم بود ... دختری که اگر روزی داشتمو تمامی دختران اینده سرزمینم نمی خواهم به مانند مادرش همیشه این ظلم تبعیض را بر شانه هایش احساس کند و برای پسری که اگر روزی داشتم و همه پسران آینده این سرزمین در سایه نظام و قوانین مردسالارانه این آب و خاک ظالمی دوباره نباشد برای زنان سرزمینش ... .

و چقدر خسته ام نه از ضربه هایی که نوازشگر روح و تنمان شد و نه حتی از تنهای غریبی که دچارش شده ایم ... بیش از همه خسته و تنهایم از دیدن زنانی که خشمگینانه و کف به دهان آورده مورد یورش قرارمان میدادند و بسیار خشمگین تر از مردان بودند از ما که آمده بودیم برای احقاق نه فقط حقوق خودمان که برای احقاق حقوق همه زنان این سرزمین فلک زده ... .

امروز زمانی که خسته از جدال بی صدای و سکوت در مقابل تهمت و ناسزا و خسته از ی فریادی در مقابل کتک های بی دلیل از یکی از این زنان می پرسیدم آیا میدانی من چرا اینجایم ؟؟؟ من برای تو هم آمده ام و برای دختری که داری ... که ای کاش بداند و بفهمد ما چرا دیروز رفته بودیم ... .

و حالا ... آنچه ماندنیست ورای من و توست...روزت مبارک خواهرم ... .

باكي نيست، شقايق هم اگر مُرد

لحظه‌ها به هم اعتراض مي‌كنند

ثانيه شمار ساعت،‌ تن به معناي سكوت نميدهد.

من همين حالا نفس كشيدم!

باز، بازدم از دم ناراضيست

باز پلك زدم!

هنوز ارضا نشدم

من هنوز زنده‌ام

آن روز خواهم مرد،‌كه نفسم حاصل اعتراض نباشد

پ.ن۱: چه می خواهید بدانید ... سکوت کردیم ... ناسزا شنیدیم ... سکوت کردیم ... کتک خوردیم ... اما هنوز ایستاده ایم ... با تمام توان با همه عشقمان به این سرزمین ... در حالی که می خواهیم تمامی حقوق حقه مان را .

پ . ن۲:من خوبم و از همه دوستان که دیشب تا دیروقت اس ام اس زدند ... تماس گرفتند و ایمیل زدند تا حال من رو بپرسند ... خوبم و هنوز زنده...البته فکر نمیکنم از این باطوم ها کسی تا به حال مرده باشد!!!!

پ.ن۳:به جز شادی صدر و ژیلا بنی یعقوب و محبوبه عباسقلیزاده، همه آزاد شده اند.

آسیه امینی - ساقی لقایی - پرستو دوکوهکی - نسرین افضلی - نیلوفر گلکار - زینب پیغمبرزاده - مریم میرزا - سارا لقایی - پرستو سرمدی - الناز انصاری - مریم حسین خواه - محبوبه حسین زاده - نوشين احمدي خراسانی - پروين اردلان - ناهيد کشاورز - ناهيد جعفری - مينو مرتاضی لنگرودی - فاطمه گوارايی - شهلا انتصاری - سوسن طهماسبی - آزاده فرقانی - ژيلا بنی يعقوب - ناهيد انتصاری - سارا ايمانيان - جلوه جواهری- زارا امجديان - مهناز محمدی - سميه فريد - فريده انتصاری - رضوان مقدم- سارا لقمانی ... به قول آسیه تا آزادی شادی و محبوبه و ژیلا کسی به آزادی تبریک نمی گوید.

پ.ن۴: شیوا هم چند خطی برای وکیل دربندمان "شادی صدر" نوشته: برای شادی دربندم

پ.ن۵:پیام فعالین جنبش زنان از اوین را دروبلاگ نوشین (یاردبستانی) بخوانید .

پ.ن۶: متن (۱) از کتاب " خانوم " مسعود بهنود.


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:0 توسط : میرا
شنبه دوازدهم اسفند 1385
" 38 از فعالان جنبش زنان ایران دستگیر شدند ... "

 

بازداشت شده گان به بند دویست و نه زندان اوین منتقل شدند

 
 

 

طبق آخرین اخبار بازداشت شده گان را در دو مینی بوس سوار کرده و به بند دویست و نه بازداشتگاه اوین منتقل کرده اند. بند دویست و نه زندان اوینٰ متعلق به وزارت اطلاعات است.

خانواده های بازداشت شدگان در بیرون بازداشتگاه وزرا دست به اعتراض زده اند و یک خبرنگار هلندی حاضر در محل نیز دستگیر شده است.

ماموران به خانواده های بازداشت شده گان اطلاع داده اند که لااقل تا فردا کسی آزاد نخواهد شد و فردا با خانواده برخی از زنان تماس خواهند گرفت تا برای آزادی آنها وثیقه تهیه کنند و سایر زنان کماکان بازداشت خواهند ماند.

زنستان

عکس‌های تعدادی از زنان بازداشت شده در تجمع مسالمت آمیز امروز صبح مقابل دادگاه انقلاب- بخش اول

عکس‌های تعدادی از زنان بازداشت شده در تجمع مسالمت آمیز امروز صبح مقابل دادگاه انقلاب- بخش دوم

 

صبح امروز طبق فراخوان قبلی، عده ای از فعالان جنبش زنان ایران کنار در ورودی دادگاه انقلاب حضور پیدا کردند تا نسبت به روند غیر قانونی بازداشت، بازجویی و دادگاه فعالان جنبش زنان در یک سال گذشته اعتراض کنند.

بنا بر گفته حاضران بعد از حدود نیم ساعت از حضور افراد که پلاکاردهایی را در دست داشته و در سکوت تجمع کرده بودند، دو مامور نیروی انتظامی، یک مامور لباس شخصی و یک زن ملبس به چادر به سوی تجمع کنندگان آمدند و شروع به ناسزاگویی کرده و پلاکاردهای حاضران را پاره کردند. این ماموران تلفن همراه یکی از زنان را ضبط کرده و اعلام کردند که از بالا دستور آمده است زود محل را ترک کنید و ماشین های ماموران در راه هستند.

بنا بر آخرین اخبار، یک افسر نیروی انتظامی در حال کتک زدن، هول دادن و ناسزاگویی به زنان تجمع کننده است. و زنان را با جملاتی همچون " همه شما را از درخت آویزون می کنیم" و "همه تون را بازداشت می کنیم" تهدید می کنند.

این در حالی است که نوشین احمدی خراسانی، پروین اردلان، شهلا انتصاری، فریبا داوودی مهاجر و سوسن طهماسبی همراه با وکلای خود داخل ساختمان شده اند تا جلسه رسیدگی به اتهامات آنها برگزار شود.

طبق آخرین اخبار رسیده، ماموران جدود پنجاه نفر از فعالان جنبش زنان را که جلو دادگاه انقلاب در اعتراض به روند غیرقانونی بازداشت ها، احضارها و دادگاه های یک ساله اخیر زنان تجمع کرده بودند بازداشت کردند.

در میان بازداشت شده گان اشخاصی چون آسیه امینی، جلوه جواهری، زارا امجدیان، مریم حسین خواه، شادی صدر، محبوبه عباسقلی زاده، مینو مرتاضی لنگرودی، فاطمه فرهنگ خواه، زینب پیفمبرزاده، سمیه فرید، خدیجه مقدم، نیلوفر گلکار، ناهید کشاورز، ناهید جعفری، محبوبه حسین زاده ،پرستو دوکوهکی، نسرین افضلی به چشم می خوردند.

نوشین احمدی خراسانی، پروین اردلان، شهلا انتصاری و سوسن طهماسبی پنج تن از فعالان جنبش زنان که امروز قرار بود دادگاه آنها برگزار شود، در حمایت از دیگر یاران جنبشی خود از دادگاه بیرون آمدند که همه آنها نیز بازداشت شده اند .

ماموران سر ناهید جعفری را به در مینی بوس کوبیده اند که در نتیجه این ضرب و شتم، دندان های ناهید جعفری شکسته است و ماموران از بردن وی به اوژانس امتناع می کنند.

 

با فرا رسيدن 8 مارس ( روز جهاني زن ) گروهي از فعالان حقوق زنان با انتشار بيانيه اي مسالمت آميز با عنوان نرم و آرام ما چشم به آينده دوخته ايم اعلام كردند كه روز يكشنبه سيزدهم اسفند ماه ساعت 8 و نيم صبح، در برابر دادگاه انقلاب (خيابان شريعتي، ابتداي خيابان معلم) جمع مي شوند و اعتراض خود را نسبت به هرگونه برخورد امنيتي و قضايي با فعاليت‌هاي مدني و مبارزات مسالمت‌آميز زنان براي احقاق حقوق خود ابراز مي دارند.

 

آخرین لیست اسامی بازداشت شده گان :

نوشین احمدی خراسانی- پروین اردلان- ناهید کشاورز- محبوبه حسین زاده- محبوبه عباسقلی زاده- نیلوفر گلکار- پرستو دوکوهکی- مریم میرزا- مریم حسین خواه- ناهید جعفری- مینو مرتاضی- فاطمه گوارایی- شهلا انتصاری- سوسن طهماسبی- آزاده فرقانی- ژیلا بنی یعقوب- ناهید انتصاری-آسیه امینی- شادی صدر- ساقی لقایی- ساغر لقایی- الناز انصاری- سارا ایمانیان- جلوه جواهری- زارا امجدیان- زینب پیغمبرزاده - نسرین افضلی- مهناز محمدی- سمیه فرید- فریده انتصاری- رضوان مقدم- سارا لقمانی،...


لطفآ تا حد امکان همه رو در جریان قرار بدید ... .

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:32 توسط : میرا
دوشنبه هفتم اسفند 1385
" فردا نامش را صدا خواهند کرد ... "

 
اول یک خبر خوب ... سمیه بینات آزاد شد و احمد باطبی نیز به اعتصاب غذایش پایان داد ... بلاخره در این قحطی اخبار خوش خبر خوبیست ... .
 
 
                                          
چند سال پیش دهکده ای مربوط به چندین صد سال پیش در شرق ایران از زیر خاک سر برآورد که به «شهر سوخته» معروف شد. باستان شناسان شگفت زده مشاهده کردند که افرادی عادی و بدوی چگونه تمدنی بسیار قوی داشتند، خانه ای، کوچه ای خیابانهایی مملو از بازار و مراکزی که برای حل و فصل معضلات آن زمان و عقد امور مردم بوده است.گاهی فکر میکنم اگر مثلا همین امروز در تهران کوه دماوند غرش کند و آتشفشانی روی دهد و تهران به زیر خاک مذاب برود و بعدها باستانشناسان تهران امروزی را کشف نمایند چه خواهند دید؟باستان شناسان فرضی ما بی شک زیر قشر خاکستری دوران جمهوری اسلامی چیزهایی پیدا میکنند از قبیل زندان اوین، و ده ها بازداشتگاه و ساختمان هایی پر از سلول انفرادی و اتاقهای بازجویی، ادارات و مراکزی پر از گزارشهایی محرمانه و بازجویی هایی درباره همه چیز و همه کس به اضافه مومیاییهای یک عده آخوند و پاسدار و بازجو و ماموران کوتوله و بی عرضه. و یک جماعت کثیر اندیشمند و فهیم و دانشجو که یا در زندان بوده اند و یا در پی دود اگزوز موتورهای لباس شخصی ها گم شده اند.باستان شناسان میکاوند و میکاوند در جنوبی ترین قسمت شهر تهران گورستان هایی را می یابند که مملو است از قبرهای بی نشان و بی نام در گورستانی که در محله ای به نام خاوران قرار دارد قبر بی نام و نشانی را می یابند که متعلق است به دانشجویی مظلوم و معصوم به نام «فرشته علیزاده».باستان شناسان دوباره گزارشها و بازجویی ها را مرور میکنند و پی به راز قتل این جوان معصوم میبرند:فرشته علیزاده، دانشجوی مظلومی که در حوادث کوی دانشگاه تهران در سال 1378 توسط عناصر شبه نظامی حزب الله بازداشت و روانه بازداشتگاه میگردد و پس از آن به جرم بیگناهی و دموکراسی خواهی به زیر ضربات کابل گرفته میشود، بی آن که دستور بازداشت و پرونده ای برایش تشکیل شده باشد. پس از مدتی بالاخره در دادگاه انقلاب برایش پرونده ای مفتوح میشود و «حداد» از قضات سرسپرده اطلاعات در شعبه 26 دادگاه انقلاب اسلامی دستور میدهد پس از آن که اثر شکنجه و زخمهای تن «فرشته علیزاده» محو شده وی را به زندان اوین منتقل نمایند، امری که هرگز اتفاق نمی افتد.فرشته علیزاده در بازداشتگاه غیرقانونی حزب الله تاب تحمل شکنجه ها را نمی آورد و جان میسپارد. پس از آن جنازه وی به ستادی که معراج نام دارد و در جوار پزشکی قانونی است (پزشکی قانونی موازی سپاه و وزارت اطلاعات!) فرستاده میشود و نهایتا وی در گورستان خاوران دفن میگردد.پیگیری خانواده فرشته، دفتر تحکیم وحدت و حتی نمایندگان جنبش دانشجویی در مجلس از جمله موسوی خوئینی ها به هیچ نتیجه ای نمیرسد.در آخرین مراجعات خانواده فرشته به قوه قضاییه تنها پاسخی که میشنوند این است:«پرونده وی بسته شده است و از سرنوشت وی خبری نداریم، ایشان تخلفات امنیتی زیادی داشته، شما هم بهتر است دنبالش را نگیرید...»باستان شناسان فرضی ما سخت شگفت زده میشوند چرا که میبینند در جمهوری اسلامی حتی برای مردگان هم حکم صادر میکنند. میکشند و حکم صادر میکنند و تمام!آنها میمانند چه نامی برای این «نسل سوخته» در زیر ضربات کابل و باتوم بگذارند؟!
 
 
                                    

همسایه ات را بردند

پنجره را بستی ، گفتی من که یهودی نیستم

همسایه ات را بردند

پنجره را بستی ، گفتی من که کمونیست نیستم

فردا که سراغ تو آمدند دیگرهیچ کس درکوچه نبود
 
 
 
پی نوشت اول : اولین بار که نام  " فرشته علیزاده " را شنیدم در وبلاگ  امیر فرشاد ابراهیمی بود و بعدها از بعضی دیگر از دوستان و همیشه برایم جالب بود که چرا عزت ابراهیم نژاد شهید کوی دانشگاه است یا اکبر محمدی شهید راه آزادی ... احمد باطبی پرچم دار آزادی و بسیاری دیگر ... پس سهم این دختر معصوم ـ فرشته علیزاده ـ چیست ... هرچند تردید ندارم او هیچ سهمی نمی خواست ... نمیدانم شاید اگر آن روزها هم وبلاگی بود و وبلاگ نویسی ... اگر جنبشی آزادیخواهانه بود هرچند ناچیز اکنون فرشته معصوم هنوز زنده بود ... زنده در میان ما ... . پس بیایید نگذاریم سرنوشت او برای احمد باطبی نازنین ما و بسیاری دیگر از زندانیان سیاسی این سرزمین رقم بخورد ... تلاش ما هرچند ناچیز می تواند ناجی او باشد ... .
 
 
پی نوشت دوم : منبع این متن وبلاگ امیر فرشاد ابراهیمی است که برای اولین بار در رابطه با این دختر شجاع و معصوم افشاگری کرد .( نمیدانم شاید اولی نبود اما من اولین بار در وبلاگ او به این مورد پی بردم ... .)
 
پی نوشت سوم : نامه به احمد باطبی را هنوز جایی برای تو هست به ما بپیوند .... .
 
پی نوشت  چهارم : تصویر از وبلاگ پروانه وحیدمنش ... .
 
 

ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:33 توسط : میرا

RSS

................................... .................................... ..................................... زنستان ..................................... جمهور ...................................... حقوق بشر و فرد گرايي - وبلاگ بهزاد مهراني ....................................... Ahmad Batebi s website .......................................