تبليغاتX
میرا
میرا
دوشنبه سی ام بهمن 1385
"نامه ایی به احمد باطبی ... "

 

سازمان ديده بان حقوق بشر از دولت ايران خواست فوراً سميه بينات، همسر احمد باطبی، از زندانيان سياسی را آزاد کند و در خصوص نحوه ربودن وی از خيابان تحقيقات لازم را به عمل آورد.

خانم بينات، آن گونه که بستگانش می گويند چهارشنبه شب در شهر گرگان همراه با سرنشينان يک خودرو به مکانی نامعلوم برده شد و فردای آن روز طی تماس تلفنی به خانواده اش اطلاع داد که به اتهام جرائم پزشکی بازداشت شده است.

 

سیمه بینات همسر احمد باطبی هم ربوده شد، به همین آسانی ! .
 
سمیه بینات همسر احمد باطبی ناپدید شده و از وی هیچ خبری در دست نیست ...به همین سادگی ... .
 
و در این شهر همه مرده اند ... و حالا در کنار دلهره هایی که برای وضغیت جسمانی احمد باطبی داشتیم باید نگران همسر نازنین و جوانش نیز باشیم ... حالا باید یک نامه تازه بنویسیم و با اسمهای واقعی و جعلی امضا کنیم ... و با خیال آسوده بنشینیم که احمد باطبی هست که به جای ما رنج می کشد و سمیه بیناتی هست که به جای ما درد می کشد ... .
 
سمیه بینات ناپدید شده و این بار نمیدانم باید منتظر کدام فاجعه باشیم ... حالا باید فریاد برآوریم سمیه و احمد را آزاد کنید ... .
 
 

دوست دارمت سركش

آن هنگام كه راه، بي راهه است، و سربراهان، گمراهان گوسفند صفتند!

مهم نيست چه بگويند، خودفروختگان ارزان فروش

دوستت دارم ناخلف

آنگاه كه خلف بودن سرسپرده بودن باشد!

دوستت دارم گنهكار تردامن

كه گناهت اعتراض باشد، و درخواست حقيقت

دوستت دارم انسان

وقتي بودنت معني زيباي اعتراض است

و لحظه هايت بيهوده در تشنج انتخاب ارضا نشده!

هنوز در تلاشي، هنوز در حركتي

هنوز هستي، اي هستوار جاودانه

 

 

اینبار دیگر هیچ سکوتی جایز نیست که بی تردید سکوت ما معنایی جز  دادن فرصتی تازه است به مرگ خواران ... .

نفس باد صبا مشك فشان خواهد شد
عالم پير دگر باره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقيقي به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقايق نگران خواهد شد

احمد عزيز!


گر چه مسلخ را قناريان عاشق سكني شده است. گر چه پنجره ها رو به تهي باز مي شوند و درختان را شور بهار مرده، گرچه صداي پاي هيچ سوار عاشقي خواب جاده را بر نمي آشوبد و ثانيه ها را رمق زنده ماندن نيست، گر چه شكوه دلاوري مرده، بغض حنجره هايمان را ميهمان اند و سوداري هيچ شرري در شريان هاي خشكيده ي بودن مان نيست.
آسمان هر شب قصه ابابيل مي بارد و سوز طوفان نوح استخوان سوز شده، گرچه ياران را صلاي هيچ فريادي نيست، كه طاعون به جان شهرمان افتاده، كه درويزه گان را سروري داده اند و سياهه ي فساد جاي قرص خورشيد را گرفته، اما بهار مي آيد، پشت تاريك ترين دريچه ي شهر، خورشيد تو را مي خواند كه هيچ ميله ي زنداني به قد قامت خورشيد نخواهد رسيد، كه شب اگر تمام دريچه هاي زيستن را مسدود كرده انتظار نور در يد بيضاي تو، طلوع را نويد مي دهد.

هر انسان را از بودن سهمي است و سهم هر انسان اشاره اي است، تو كه چون نمادي بر تارك فعل آزادي مي درخشي سهمي بزرگ از اشاره مان هستي.

باز مي گردي، مي دانيم، كه با هم به هلهله مي نشينيم آزادي را در كوچه هاي شهر كه ديگر هيچ مدرسه اي تن به زندان نمي دهد و هيچ كوچه اي بن بست نخواهد بود. مي آيي و همراه تو هي هي و هي هايمان دل تمامي لاله هاي باران خورده را مي شكند و آنگاه بغض هاي فروخورده شلاقشان را بر گرده ي استبداد مي نشانند. كه عمر اين دروغ وضع قتال صفت رو به پاياني است.
براي تو تا رهايي مي رويم چرا كه آزادي بدون تو ترجمان برده گي است.
مي دانيم مي آيي...
بر قرار باش كه قرارمان از پايداري توست...
اندكي صبر...
 
 
میرا قربانی فر
اردشير طيبي
امیر امیرقلی
زینب ساداتیان
علی قائدی
محمد جوان
احمدعلی حسينی
هرمز ممیزی
رامین مولائی
شایا شهوق
مهدی عابدی
هادی نعمتی
سامان صفرزایی
مهتا کرمی
حمیدرضا رحیمی
بهنام دارایی زاده
مهدی فخر زاده
معصومه قلیزاده
حمیدرضا عسگری نژاد
شیما کلباسی
اشکان منفرد
ابوالفضل حاجی زادگان
حمید متقی
سحر سرافراز
امیر سجیم
آبتین اردلان
سما بهمنی
مسلم ابراهیمی
رها دیانت
نیکی اخوان
آرمين قهقائی
محمد ایرانی
بهاره بوربورمرادی
احسان مطلبی
اسد زمینی
آهنگ تابش
مریم شبانی
فری ناز آرین فر
محمد جواد روح
فواد شمس
یاسر میردامادی
مریم محمدپور
سارا طهرانیان
مصطفی رسته مقدم
حمید رضا رحیمی
نیوشا درخشان
مهرداد رحیمی
اردشیر دولت
بامشاد تابناک
ایرج فرزاد
زری اصفهانی
حسین پارسا
پارسا رشیدی
امید جمشیدی
سونیا روحی
شهلا شرف
سهیل آصفی
آرمین سنایی
منور قنبری
صبا صوفی
طراوت ساروی
حمید مافی
آریا تهم
سیمین آزاد
امیرحسین اعتمادی
علی افشاری
زهرا عرب
الیاس خلج
مرتضی اصلاحچی
هاوژین مردوخی
احمد رضا فرخزاد
حسین مهدیزاده اردکانی

اعظم مهرانی/هومن اسکندری/محمد ملکی/آقای هراتی نژاد/حسین رونقی ملکی/شاهین زینعلی/محمد موسوی/عنایت همایی راد/سعید آبچر/امین قلعه ای/احمد میرزایی/عماد مدهوش/اشکان شریعتی/مهدی الیاسی/ویدا دهقانیان/یاسمین نیک سرشت/احسان خواجه ای/حنیف یزدانی/مریم مدبر/عبدالله مومنی/امیر مهرزاد/سمیرا صدری/ثمینا رستگاری/حبیب حاج حیدری/بهاره هدایت/ویدا خسروی/فرهنگ نادری/میلاد اسدی/صادق شجاعی/افشین زارعی/امید کمانی/بابک مژدهی فر/میثم رستملو/نيگن فراز مند/گلنوش رحيمی زاده/علی ارصلان/حمید داشاقیان/فرشاد عابدی/پژمان خرسند/بهناز بیک لیکلی/حمید علیزاده بهبهانی/بیتا قریب/محمد صادقی/حسين مجتهدی/آتوسا جعفری/سيامك بهروز/پوريا براتيان/مهدي سعيدپور/پيام ابوطالبی/حبیب بهمنی/امید کمانی/بابک مژدهی فر/محمد تقدیری/رضا دلبری/ملیحه قاسم پور/الناز صالحی/غزل نیک سرشت/مریم افشار/ستاره فرهمند/احمد صادقی/علیرضا طاهرپور/ناهید خیرابی/فریبا مولوی/نیکی ایران/نسرین بهار/ترانه تیرداد/رضا مشهدی/ایدا راد/بیتا نقاشیان/سید حسین میرکریمی/مصطفی نیلی/محسن عیسی زاده/مجتبی بیات/سهراب کابلی/زهره امین/روزبه میر ابراهیمی/نسیم بنی کمالی/بینا داراب زند/صبح ناز داراب زند/اکتای داراب زند/رویا مستوفی/مریم مهدوی/بابک مهرانی/محمد جواد اکبرین/روزبه ایران نژاد/سعید قاسمی نژاد/محمد فاخری/شاپور جعفرنیا/صفر منصوری/کامران نجفی/کامران شیردل/یوسف جلفایی/محمد دهپانیان/شهرام اسکندرزاده/صابر اسکندری/امید حیدری/مهدی اسکندری/مصطفی احمدی /مرتضی حسینی/علی جعفری/رحمان نوروزی/محمد گنجی /بیتا
 
از همه دوستان می خوام که با مراجعه به وبلاگ کیوان عزیز تگی را که برای آزادی احمد باطبی آماده کرده در وبلاگهای خود قرار بدهند .
 
از همه دوستان می خواهم که با امضا این نامه فریادی در راه آزادی سردهند ... .

ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:59 توسط : میرا
دوشنبه شانزدهم بهمن 1385
"ماده 61 ... و کابوس همچنان ادامه دارد ... "

ماده ۶۱ قانون مجازات اسلامی

" هرکس در مقام دفاع از نفس یا ناموس و یا مال خود ا دیگری و یا آزادی تن خود یا دیگری در برابر هرگونه تجاوز فعلی ویا خطر قریب الوقوع عملی انجام دهد که جرم باشد در صورت اجتماع شرایط زیر قابل تعقیب و مجازات نخواهد بود :

۱)دفاع با تجاوز و خطر متناسب باشد.

۲) عمل ارتکابی بیش از حد لازم نباشد.

۳)توسل به قوای دولتی بدون فوت وقت عملآ ممکن نباشد ویا مداخله قوای مذکور در رفع تجاوز و خطر موثر واقع نشود.

تبصره: وقتی دفاع از نقس یا ناموس و یا عرض و یا مال و یا آزادی تن دیگری جایز است که او ناتوان از دفاع بوده و نیاز به کمک داشته باشد. "

 

ماده ۶۱ هم مثل بقیه مواد قانون مجازات اسلامی ناآشنا بود تا اینکه عبدالصمد خرمشاهی حقوقدان و وکیل دعاوی در جریان دفاع از " افسانه نوروزی " ابهامات آن را برجسته کرد و پس از آن " مهوش شیخ الاسلامی " مستند ساز در فیلم " ماده ۶۱" خلآها و ابهامات درون این ماده را به تصویر کشید.

درست یک هفته پس از نمایش فیلم مستند " ماده ۶۱" در خانه سینما قضات دادگاه کیفری استان تهران از یک اعدام دیگر جلوگیری کردند ولی نتوانستند از کابوس استناد به ماده ۶۱ بکاهند .

درست در ماه بهمن در همان روزهایی که افسانه نوروزی همان زنی که مدعی بود در دفاع از خود مردی را در کیش به قتل رسانده در سال۸۲ توانست از زندان در غربت نجات یابد و به زندان اوین و رجایی شهر منتقل شود روزنه ایی تازه از دفاع در حقوق زنان گشوده شد . درست در هماان روزها از یازدهمین ماه سال ۸۳که افسانه نوروزی توانست پس از یک دوره ۷ ساله از زندان آزاد شود و به کانون خانواده اش بازگردد شعبه ۷۴ دادگاه کیفری استان تهران ابتکار عمل به خرج داد و گرچه به ماده ۶۱ قانون مجازات اسلامی استناد نکرد اما از اعدام یک دختر بی پناه جلوگیری کرد.

دختری از حاشیه شهر که با این حکم دادگاه کیفری استان تهران دوباره متولد شد.

شاید اگر قاضی دادگاه اطفال تهران نیز مانند قضات شعبه ۷۴دادگاه کیفری استان تهران چنین ابتکار عملی به خرج داده بودند اینک راضیه دختر جوانی که سالهای جوانیش را در کانون اصلاح و تربیت گذرانده نیز می توانست به زندگی خود ادامه دهد.

راضیه در ۱۵ سالگی در نیمه شب ۱۶ اسفند ۱۳۸۰ وقتی از مراسم عزاداری در چهارراه ابوسعید به خانه باز میگشت با پیشنهاد یک جوان دکه دار مواجه شد و پس از درگیری با او درحالی که جوان قصد داشت او را به داخل دکه بکشاند فقط و فقط یک ضربه با شیشه شکسته شده به کتف جوان دکه دار زد.         جوان تا به بیمارستان برسد جان سپرد و حالا ۵ سال است عمر راضیه هم در کانون اصلاح و تربیت به چهاروبی محدود و محصور شده است.

به جز این زنان و ختران دختر جوان دیگری هم هست ... .

" فاخته "نیز در شایطی مشابه برای نجات خود یک مرد ۸۰ ساله را به قثل رسانده ... .

اکنون نازنین فاتحی به زندگی باز گشته آن هم با همراهی هموطنانش در ایران و هموطنانش در خارج از کشور و با پرداخت دیه کامل ... .

او به زندگی باز می گردد اما این کابوس همچنان خواب راحت از زندگی زنان ما ربوده است که گونه می توانند دفاع مشروعی از خود داشته باشند تا حیثیت و حرمت و آبروی خود را در برابر تعرض حفظ کنند.

وقتی افسانه نوروزی آزاد شد حکمی که منجر به این وضع شد افسانه را به پرداخت دیه کامل یک مرد محکوم کرده بود . کمک رئیس قوه قضاییه و مردم نوع دوست کشورمان به کمک افسانه آمد تا او دیه را پرداخت کند و آزاد شود .

وقتی راضیه محاکمه میشد قاضی پرونده شفیع زاده پس از بررسی دفاعیات وکیل مدافع راضیه که در حد یک تحقیقات مقدماتی کامل بود عمل راضیه را جنایت ندانست اما آن را دفاع مشروع هم ندانست .       در واقع قاضی شعبه ۲۱۰۶دادگاه اطفال در سال ۱۳۸۲ راه تازه ایی را برگزید تا هم راضیه را نجات دهد و هم به دفاع مشروع متوسل نشود . او عمل راضیه را " تسبیت در قتل غیر عمد " دانست و او را به پرداخت دیه کامل به همراه یک سوم دیه ماههای حرام محکم کرد.                                                  در همین حال در تابستان ۸۲  دادستان کل کشور در نامه ایی خطاب به رئیس کل دادگستری تهران عمل راضیه را دفاع مشروع دانست و خواستار آزادی او شد .

اینک نیز نازنین از کابوس دار مجازات و پایان زندگیش رهایی یافته اما همنان کابوس ماده ۶۱ گریبان ما  و خواب های حقوقی و قضایی و اجتماعی مان را گرفته است. هنوز هیچ کس در مقام حل مسائل و مشکلات ناشی از مانده ۶۱و اجرای آن برنیامده است .مجلس شورای اسلامی با تصویب تمدید اجرای دوساله قانون مجازات اسلامی فرصتی دیگر را به آینده موکول کرد.

حال باید دوباره منتظر بمانیم و ببینیم در آینده کدام قضات در کدم شعبه از محاکم کیفری ما چنین ابتکار عملی به خرج میدهند  تا دست کم زنی را از قعر چاهی که در آن افتاده است به نزدیکی های سح زمین بیاورند!

شاید دوباره باید بنشینیم ماده ۶۱مهوش شیخ الاسلمی را با همه محدودیت هایی که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای پخش آن معمول داشته ببینیم تا بیشتر و بیشتر به مشکلات ناشی از این تبصره پی بریم .

شاید اگر ماجرای " فاخته "   را هم مرور کنیم به نقاط برجته و روشنی درباره ماده ۶۱قانون مجاات اسلامی پی ببریم.

"فاخته " در سال ۸۲وقتی در خانه یک بازنشسته وزارت امور خارجه محبوس شده بود مجبور شدبازدن ضربه ای به سر او خودرا رها کند .... .                                                                                          او اینک چشم انتظار بخشش اولیای دم است . این بار نیز باید دعا کنیم نه ماده ۶۱ بلکه ترحم اولیای دم در پرونده قتلی که فاخته متهم آن است به کمکش بیاید.

 

پی نوشت اول : ... و اما  "دلارا" دختری از خطه سبز شمال ... یک همشهری ... یک هموطن که بیشتر  ازینکه قاتل باشد مرتکب یک خطای عاشقانه شده است ... او یک بار به قتل اعتراف کرده و بارها و بارها انکار کرده .... از سویی حتی اگر او را قاتل بدانیم و مجرم او در زمان ارتکاب به این عمل با تمامی قوانین جزایی و انسانی کودک محسوب میگشته است ... .

پی نوشت دوم : همچنان در سفر هستم و بی نهایت ممنون از ابراز لطف دوستان نازنینم ... چه کسانی که آف گذاشتند ... ایمیل زدند ... یا با کامنتهای پر محبتشان ابراز لطف کردند ... بی نهایت سپاسگذارم .... .


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:38 توسط : میرا

RSS

................................... .................................... ..................................... زنستان ..................................... جمهور ...................................... حقوق بشر و فرد گرايي - وبلاگ بهزاد مهراني ....................................... Ahmad Batebi s website .......................................