تبليغاتX
میرا
میرا
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385
"جارچی ... "

 

نفرین بر این جارچی ها

که شبانه فریاد می زنند :

"بخوابید شهر در امن و امان است ... "

بی آنکه بدانند :

 هزار بار  خواب مرا آشفته تر می کنند ... .


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:20 توسط : میرا
پنجشنبه چهاردهم دی 1385
" یک میلیون فریاد ... "

آخرین چیزی که دیدم چشم های بهت زده و ترسیده ی زن بود. لحظه ی بعد، برخوردش با قسمت جلویی ماشین و بعد پرتاب شدنش به روی شیشه . کابوسش رهایم نکرد. بارها در ذهنم انگار که در مقابل چشمانم، تکرار شد.

                                             

 دختر 17 ساله است. 3 سال است که ازدواج کرده است و شوهر معتادش حاضر به طلاق نمی شود. حتی دادگاه های حل و فصل موضوع مهریه را هم به جان خریده تا راه طلاق دختر از هر سو بسته شود. در پله های دادگاه خانواده دختر کز کرده راه می رود. دختری که باید این روزها در تدارک کتاب و دفترچه های مدرسه باشد. مادرش به جای او حرف می زند و برای من که معترضم به ازدواج زودهنگام دختر می گوید:« مردها تصمیم گرفتند.» با تعجب گویی از سیاره دیگری هستم می پرسم:« مردها یعنی چه؟» و او در جواب به گفتن شوهرم اکتفا می کند. با غیض چادرش را جمع و جور می کند و زیر لب می گوید« اي كاش این قاضی اون روزی که داشتن شوهرش می دادن پیداش می شد نه الان .» دختر و مادر در پله های رو به پایین از من دور می شوند. گویی به عمق تاریکی می روند و....

                                   

 من دوباره کابوس می بینم. کابوس زنی که قبل از فریاد کشیدن متلاشی شده است.

                                          

 شوهرش دو سال پیش ترکش کرده و حالا که او تقاضای طلاق داده مدعی شده است که این زن تمکین ندارد و در خانه ی او زندگی نمی کند. خانه ای که زن نمی داند که کجا است. زن می گوید خانه آنها قبل از این دو سال طبقه بالای خانه مادرش بوده است. یعنی خانه ی مادر زن و زن هم در این دو سال در آنجا بوده است. اما باز هم مرد تاکید می کند زنش تمکین نکرده و در این دو سال در خانه مادرش زندگی کرده است. خانه ای که لوازم زندگی مشترکشان به گفته زن هنوز در آنجا است. عصبی است. با چادرش صورتش را رو به من از دیگران پنهان می کند و می گوید حتی به قاضی گفته که شوهرش دزدی می کند و قاضی گفته به تو چه مربوط است، بنشین و زندگی ات را بکن. اشک هایش سرازیر می شود. می گوید که شوهرش با این حکم عدم تمکین حاضر به طلاق او نمی شود و به راحتی می تواند زن دیگری هم بگیرد....

 صورت زن را به روی شیشه ماشین می بینم. کابوس در راهروهای مستاصل کننده ی دادگاه به سراغم می آید.

 دختر جوانی است که حالا مدت ها است برای طلاق در دادگاه رفت و آمد دارد. می گوید باورتان می شود که یک روز در اینجا مردی موهای زنش را گرفته بود و او را با خود می کشید و می برد که چرا اصلا پایت را از خانه گذاشته ای بیرون و آمده ای دادخواست طلاق داده ای؟! دختر 24 سال دارد و 5 سال است که ازدواج کرده است. حالا چند ماه است که برای طلاق می آید و می رود. علت تقاضای طلاقش را دروغگویی مرد در عقد می داند. مرد به او نگفته بوده که قبلا شغلش چه بوده است که به خاطر همان شغل هم جانباز شده است. دختر می گوید او به من دروغ گفته است و من حس می کنم هیچ چیزی از گذشته او نمی دانم. نمی توانم فکر کنم او در گذشته چه کرده است . به او اعتماد ندارم و در کنارش احساس امنیت نمی کنم. می گوید:« اما قاضی می گه به تو چه مربوط که قبلا چه کار می کرده؟ به مملکت خدمت می کرده. عوض افتخار کردن، می خواهی طلاق بگیری؟» می گوید که اولین بار در دادگاه گیج می خورده است و نمی دانسته چه کار باید بکند. می گوید اول دم در راهش نداده اند و گفته اند حجابش مناسب نیست و او مجبور شده چادری روی سرش بیاندازد تا بتواند بیاید داخل و بعد هم از فضای دادگاه شوکه شده است. می گوید همه زنها نگران و مضطربند و مردها راحت. می گوید مردها حتی وقتی هم که دستبند به دست دارند چهره شان آرامش دارد . انگار می دانند که در نهایت قوانین به نفع آنها است. دفعه اول قاضی به او که یک ماه پیش از اقدام قانونی خانه را ترک کرده بوده است می گوید که فعل حرام انجام داده ای و تا موقعی که طلاقت قطعی نشده است نباید از خانه بیرون بیایی. بعد هم قاضی بلند گفته است خدا نسل زنها را از روی زمین بردارد. وقتی هم که دختر اعتراض کرده ، گفته خفه شو و از جلسه بیرونش کرده است. دختر می گوید:« تمام آن روز و شبش را گریه کردم. » از نتیجه جلسات دادگاهش می پرسم . می گوید:« هر چه می گویم نمی توانم با او زندگی کنم، قاضی می گوید من تصمیم می گیرم که می توانی زندگی کنی یا نه. » ...

                                    

 دوباره کابوس تکرار می شود. چشم های زن را می بینم و بعد در یک لحظه، حتی پیش از آنکه فرصت فریاد بیابد متلاشی شدنش را. جلوی رویم. فریاد می کشم تا بلکه رهایی یابم از تکرار این کابوس های همیشگی.

 

دوباره کابوس تکرار می شود ..... کابوس تکرار می شود ..... کابوس تکرار می شود ....

اکنون اگر به کمترین حقوق انسانی معتقیدید نه به عنوان یک زن بلکه به عنوان یک انسان با امضاء بيانيه ”يك ميليون امضاء“ براي تغيير قوانين تبعيض‎آميز به خودمان ثابت کنیم که هنوز به حقوق انسانیمعتقدیم ....

 پی نوشت اول: شاید خیلی ها این بیانیه رو امضا کرده باشیم اما من هر ۷ تا ست یه بار دیگه می خوام که این بیانیه رو امضا کنید ... هر امضا ما یکی از یک میلیون امضاست دست کم نگیریمش ... .

پی نوشت دوم : تصویر کار خانم شیرین نشاط .

پی نوشت سوم : سال نو مسیحی رو به همه همیهنان مسیحی و مسیحیان تبریک میگم ... .

پی نوشت چهارم: نارنین فاتحی دختر بی گناهی است که فقط برای دفاع از خودش ممکنه حکم اعدام براش صادر بشه برای نجاتش این کمپین رو امضا کنید و به همه هم بگین .

 پی نوشت پنجم :برای امضا باید به آدرس جدید کمپین برید ... قبلی رو فیلتر کردن ... .


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:28 توسط : میرا
جمعه هشتم دی 1385


 

کیانوش سنجری آزاد شد .... .

 

 کیانوش سنجری آزاد شد .... کیانوش سنجری آزادشد ....

کیانوش سنجری آزاد شد .... کیانوش سنجری آزادشد ....

 

ماهی سیاه کوچولو به خونه برگشت با تن زخمی و روحی خراشیده اما سربلند ... سربلند.

کیانوش سنجری نازنین آزادیت مبارک .... تو اکنون فرزند یک ملتی .... .

پیوست : برای کسب اطلاعات بیشتر به وبلاگ کارزار آزادی کیانوش سنجری مراجعه کنید ... .و برای همراهی با این جوان نازنین به وبلاگ کیانوش سری بزنید .... .

پیوست :عجیب نیست که امروز صدام اعدام شد .... ای کاش از روزگار بیشتر می آموختیم ... .


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:20 توسط : میرا
سه شنبه پنجم دی 1385
" فريادت را كسي نشنيده بود ... "

 

 

 

 و چه اهمیتی دارد که بر سربچه های بم چه آمد ... تا کودکان فلسطین هستند ... کودکان بم چه اهمیتی دارند ... بگذار پاسارگاد به زیر آب برود ... بگذار تخت جمشید نباشد ... تا بیت المقدس هست چه اهمیتی دارد ... .

چه اهمیتی دارد کودکان بم مداد رنگی نداشته باشند ... و هنوز داغ دردی کشنده بر دل دارند ... مهم انرژی هسته ایی است که حق مسلم ماست ... مهم این است که باید در لبنان انتخابات زودهنگام باشد اما ما نمی خواهیم در فلسطین هیچ انتخاباتی باشد ... و اصلآ چه کسی نظر ما را خواهد پرسید ... چند نفر ؟؟؟؟

و اصلآ بیایید یادمان برود که ۵ دی ماه در بم چه شد ... مهم حالاست و سهمی که باید به لبنان داد و فلسطین ... بم قصه ایی است که قدیمی شده ... قصه ایی تازه بگو ... .

اما دل من

هنوز

نخلهای سرپا مانده تو را

خواهد پرستید

پیوست : به وبلاگ کیوان عزیز سری بزنید شعر زیبایی برای بم سروده است ... .یه دوست نازنین دیگه هم هست که خوشحال میشم به وبلاگش سر بزنید ... .

تصویر از وبلاگ پروانه وحیدمنش ... .


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:33 توسط : میرا
شنبه دوم دی 1385
یلدا بازی به روایت خودم ...

به دعوت فوادخاک نژاد (غورباقه باز) به یلدا بازی دعوت شدم و وارد این بازی شب یلدایی شدم که قراره یه هفته ادامه پیدا کنه ... اما ۵ نکته من :

۱)اگه ولم کنن صبح تا شب می خوابم ... شک نکنید ... عاشق خوابیدنم ... .در ضمن من از شکموترین آدمهایی هستم که بشر به خودش دیده ... همش هم جلوی خودمو میگیرم و فکر کنم الان مدتهاست یه عالمه غذا رو سعی می کنم نخورم .

۲)عاشق فیلم و سینما هستم ... دلم میخواد برم توی یه جنگل وتنها زندگی کنم صبح تا شب فیلم ببینم ...و البته کتاب بخونم ... حاضرم هر انفرادی رو با فیلم و کتاب تحمل کنم واینکه تا ۲۰ سالگیم عاشق فیلم هندی بودم و هنوز هم گاهی یواشکی فیلم هندی می بینم اما هنوز فیلم محبوبم "لئون" و جدیدآ " سین سیتی".

۳)اولین بار که فیلم هملت رو دیدم ۷ سالم بود بعد از دیدن فیلم دقیقآ تا صبح گریه میکردم که چرا هملت مرد .

۴)همه فکر می کنن دختر پررو و جسوری هستم اما سعی می کنم اینجوری به نظر بیام چون ذاتآ خجالتیم شاید برای همین باشه که اصلآ توی ظاهر برعکس نشون میدم تا کسی نفهمه که خجالتیم و اینکه زیاد گریه می کنم و زیاد دلتنگ میشم و همیشه وقتی خیلی دلتنگم فضای موزه هنرهای معاصر بهم آرامش میده ... برای همین زیاد موزه هنرهای معاصر میرم ... .

۵)هنوز هم در حسرت این هستم که چرا زمانی که سینما و گرافیک قبول شدم سینما نخوندم و گرافیک خوندم ... و این حسرت بزرگ زندگیمه ... .

خب این از ۵ تا ناگفته من و اما ۵ نفر بعدی :

سیامک قاسمی (رازنو) ... اخترقاسمی ( از هر دری سخنی) ... کیوان ( آفتاب از نگاه تو میروید) ... سهیل( بند ۲۰۹ ) ... محمدرضا یزدان پناه ( بوی خاک)


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:39 توسط : میرا
جمعه یکم دی 1385
" پری شادخت ... "

و باز دی ماه آمد ... برای من زمستان با تو آغاز میشود ... . 

 

 

 

 

 

 

 

" چگونه میشود به آنکسی که می رود اینسان صبور سنگین سرگردان فرمان ایست داد ."

و این زیباترین توصیف از فروغ جاودانه است ... وصفی زیبا از فروغ نازنین ما ... فروغ عزیز .

فروغ به تمامی وجود زن بود و این زنانگی محض را تنها می توان از میان شاعران زن از پس اشعار او کشف کرد ... .

روزگاری پیش تر دوستی که هیچ گاه نتوانست دلیل اینهمه عشق من به فروغ را دریابد  کتاب "اولین تپش های عاشقانه قلبم" شامل نامه های فروغ فرخزاد به پروزیز شاپور را به من هدیه کرد ... تا من بدانم که فروغ هم یک زن ساده بود و معمولی ... اما ...

من این نامه فروغ را اوج ‏خودآگاهی فروغ ارزیابی نمی کنم. اگر اسم فروغ ‏را از پای نامه برداریم، یعنی اگر دچار پیشداوری ‏نشویم، یک نامه معمولی پیش روی داریم که در ‏آن، زنی بسیار صمیمانه، آرزوهای قلبی خویش را ‏برای آن کس که دوستش دارد، بیان می کند. از ‏عشق نیز که تبلور عالی‌ترین رابطه بین دو انسان ‏است، در این نامه چیزی به چشم نمی خورد. در ‏واقع، "اولین تپش‌های عاشقانه قلبم" که نمونه‌ای ‏از آن را در این نامه می بینیم، همان عشق‌های ‏نوجوانی است که احساساتی سطحی و زودگذرند. ‏تا رسیدن این احساسات به سطحی عالی‌تر، ‏آگاهی و دانایی و تجربه لازم است. این همان ‏عشقی است که فروغ خود، بعدها از آن به عنوان ‏‏"عشق و ازدواج مضحک در شانزده‌سالگی" نام می ‏برد.‏
فروغ در این نامه هنوز به جسارت انسان مدرن ‏دست نیافته است. در اصل سال‌ها باید بگذرد تا به ‏‏"تولدی دیگر" برسد، پرده از اخلاق حاکم بدرد، ‏شعرش بر دو محور عصیان و نفی شکل گیرند و ‏این پدیده، او را از دیگر شاعران متمایز کند. بر ‏علیه آن‌چه جامعه از زن می طلبد، پرچم طغیان ‏برافرازد و ارزش‌های حاکم را نفی کند. در این ‏عصیان و نفی، آگاهی وجود دارد که در دانایی ‏دنیای مدرن شکوفا می شود، چیزی که پیش از ‏آن در او نبود. او وضع موجود را بر نمی تابد و بر ‏علیه آن می شورد. ‏
تمایل فروغ به عصیان نیز در این نامه، هم‌چون ‏عصیان او در دفتر شعر "عصیان"، فاقد آگاهی ‏لازم است. و همان طور که می بینیم، راه به جایی ‏نمی برد. سراسر "اسیر"، اولین دفتر شعر او، نیز ‏آه و ناله و فریاد زنی است که در مسائل خانواده و ‏جامعه گرفتار آمده است. این همان زمانی است ‏که خود می گوید؛ "من مغشوش بودم...همینطور ‏پراکنده خوانده‌ام و تکه‌تکه زندگی کردم" ‏‏.(دفترهای زمانه، ص ٨٦)‏

بسیاری از درد دل های او در این نامه ها و نوشته ‏های دیگرش به ظاهر نشان از یک روحیه ی ناآرام ‏و «آنارشیست» دارد. اما فروغ برخلاف آنچه خود ‏می پندارد یا تمایل به آن دارد، یک آنارشیست به ‏مفهوم عمیق کلمه نیست. حمله او بر قوانین ‏برآمده از اخلاق و عرف مذهبی از این روست که ‏می پندارد قوانین دیگری باید جایگزین گردد که ‏هم آزادی عمل بیشتری به شهروندان «به ویژه ‏خواهرانش» بدهد و هم پاکی و آبرومندی در آن ‏رعایت و حفظ شود. به یک کلام او می داند ‏معیارهای حاکم و اعتقادات قرون وسطایی مردم ‏با روح زمانه هماهنگ نیست. اما در صورت ‏خلاصی از آن چه چیزی باید جایگزین گردد، نظر ‏دقیق و سنجیده ای ندارد. به همین سبب از اخبار ‏تحریف شده در مورد بی بندو باری طرفداران ‏اگزیستانسیالیست به هیجان می آید و بر آن ها ‏غبطه می خورد.

فروغ در حقیقت در پس آن عشق کودکانه که خود  با عنوان "حماقت کودکانه " از آن یاد میکند به دستاوردی بس بزرگتر دست میابد ... .

او باید حصارهایی که اجتماع اطرافش او را ناگزیر به پذیرش آن کرده بشکند و برای شکستن این حصارها بهایی می پردازد که عاشقانه است ... او باید و قرار است که متفاوت باشد و برای این متفاوت بودن باید تجربه ایی بیاندوزد که متفاوت باشد و در " اولین عاشقانه های قلبم " عشقی را تجربه می کند که در تمامی ابعادش کودکانه است و بس معصومانه ... .

فروغ در يكي از نامه هايش مي گويد:
حس مي كنم فشار گيج كننده اي در زير پوستم وجود دارد، مي خواهم همه چيز را سوراخ كنم وهر چه ممكن است فروبروم. مي خواهم به اعماق زمين برسم عشق من آنجاست در جاييكه دانه ها سبز مي شوند و ريشه ها بهم مي رسند و آفرينش در ميان پوسيدگي خود را ادامه مي دهد گوئي بدن من يك شكل موقتي زودگذر ايست مي خواهم به اصلش برسم مي خواهم قلبم را مثل يك ميوه رسيده به همه شاخه ها آويزان كنم."

تمام راز اشعار فروغ در اين گفته ها نهفته است واگر دقيق شويم مي توانيم بن مايه هاي تفكر او را كه درجاي جاي اشعارش ريشه دوانده اند، مشاهده كنيم. گفته ها يش به شعر درآمده اند اين گفته ها جوهر شعري دارد. نامه هايش را بخوانيد، خواهيد فهميد!

هرگز آرزو نكرده ام
يك ستاره در سراب آسمان شوم
يا چون روح برگزيدگان
همنشين خامش فرشتگان شوم
هرگز از زمين جدا نبوده ام
با ستاره آشنا نبوده ام
از شعر:(( به آفتاب سلامي دوباره خواهم كرد))
به آفتاب سلامي دوباره خواهم كرد
به جويبار كه در من جاري بود
به ابرها كه فكر هاي طويلم بودند
به رشد دردناك سپيدارهاي باغ كه با من
از فصلهاي خشك گذر مي كردند
از شعر: (( پنجره))
يك پنجره براي ديدن
يك پنجره براي شنيدن
يك پنجره كه مثل حلقه چاهي
در انتهاي خود به قلب زمين مي رسد
از شعر: (( تنها صداست كه مي ماند))
چرا توقف كنم، چرا؟
پرنده ها به جستجوي جانب آبي رفتند
افق عمودي است
افق عمودي است و حركت: فواره وار
و در حدود بينش
سياره هاي نوراني مي چرخند
زمين در ارتفاع به تكرار مي رسد
وچاههاي هوايي
به نقبهاي رابطه تبديل مي شوند
از شعر: (( تولدي ديگر))
سهم من پايين رفتن از يك پله متروك است
و به چيزي در پوسيدگي و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودي در باغ خاطره هاست

آیا می توان تصور کرد که شاهکار بی بدیل " خانه سیاه است " را یک مرد می ساخت ... بی تردید تفاوتی عظیم بود بین آنچه این زن ساخته تا آنچه قرار بود هر کس دیگری بسازد ... .فيلم خانه سياه است، چون زيستن اوست، نشان از ناخودآگاه جامعه ادبار گرفته اي مي دهد كه نواي انسان مغمومي روايت گر آنست. يعني صداي زن و تشخص صداي زن. شعر فروغ تشخص صداي زنانه است. صدايي كه خود را در محيط مرسوم واقعي بي استعاره معنا مي كند. در عينيت. در زوالي كه هرروز آنرا با گوشتش حس ميكند. از شگفتيهاي جسم مي گويد وا ز معشوقي واقعي حرف مي زند وراه رستگاري را ازدرون همين كوچه ها و خيابانها با تمامي شرشان وتمامي واقعيت عجيب وغريبشان مي جويد. گاه چنان معشوق زميني را به نمونه مثاليش پيوند ميزند كه طنين مولانا از اشعارش شنيده مي شود.
تفكر او از قعر زمين زبانه مي كشد، در شعرش شعله مي زند، بالا مي آيد،جزئي از هستي مي شود وسپس در كهكشان فرود مي آيد.

                                        

فروغ فرخزاد از  معدود شاعران زنیست که نمی توانیم امضایش را و نامش را از زیر شعرهایش حذف کرد ...  (چند زن شاعر می شناسیم که میشود زیر شعرهایشان نام یک مرد را نوشت ؟؟!!!! بسیار)او ققنوس شاعران این دوران است ... هر بار که مرده دوباره زاده شده ... .

او فروغ فرخزاد است ... بانوی شعر ایران .

 

پیوست خیلی خیلی مهم :

بنا برگزارشات رسیده از زندان اوین، کیانوش سنجری پس از تحمل 75 روز سلول انفرادی به بندعمومی بازداشتگاه 209 منتقل شد. کیانوش سنجری وبلاگ نویس و فعال سیاسی در روز 16 مهرماه در جریان اعتراضات و ناآرامی در اطراف منزل آیت الله بروجردی به همراه صدها تن دیگر بازداشت شد. این درحالی است که چندی پیش از زندان اوین خبررسید، سنجری پس از انتقال به دادگاه انقلاب پیشنهاد قاضی دادگاه برای تامین وثیقه و آزادی مشروط را رد نموده است.کیانوش سنجری پیش از این نیز بارها، به اتهامات گوناگون بازداشت و در زندان به سر برده بود. کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:31 توسط : میرا

RSS

................................... .................................... ..................................... زنستان ..................................... جمهور ...................................... حقوق بشر و فرد گرايي - وبلاگ بهزاد مهراني ....................................... Ahmad Batebi s website .......................................