تبليغاتX
میرا
میرا
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385
" چقدر دوریم از حقیقت ... "

 

مانا نیستانی رفت ... .

منوچهر محمدی رفت ... .

اکبر گنجی رفت .... .

علی افشاری رفت .... .

.

.

.

.

.

.

چند بار از خودمون پرسیدیم اینهمه زندانی و فعال سیاسی چه جوری از مرزها خارج میشن ... چند بار ؟؟؟

عجیب نیست که این اشخاص با این آسودگی از مرزهای کشور خارج میشن ؟؟؟ چطور زندانی سیاسی که تا یک سال حق خروج از کشور رو ندارد در حال حاضردر تور دور دنیا به سر میبره ... یا چطور امکان دارد زندانی سیاسی که در مقابل دوربین صدا وسیما به اقدام علیه امنیت ملی اعتراف کرده یکباره سر از ینگه دنیا دربیاورد... نمی دانم چرا ذهن من قادر به هضم این مسآله نیست ... نمی دانم ... .

برایم قابل درک نیست که سازمان اطلاعات ایران در چنان خوابی فرو رفته باشد که به این آسودگی یکی یکی فعالین سیاسی ایران و زندانیان سیاسی آن بار سفر ببندند و ... چه بد که یکی یکی تن به تبعیدی خود خواسته می دهند ... چه بد ... چه بد که ما از افرادی توانمند و لیدر چون علی افشاری محروم میشویم ... چه بد که دیگر مانایی نیست که باز هم برای ما کاریکاتور بکشد ... چه بد ... .

آنچه در این میان به خوبی مشهود است این است که دولت جمهوری!!! اسلامی نه تنها از نبود این افراد ناراضی نیست بلکه برای آنان جای بسی خرسندی است که این اشخاص از کشور خارج شوند ... از سویی با خروج راحت آنان برای مخالفین و فعالین خارج از کشور ظن اینکه مآمور حکومت وقت هستند افزایش میابد و از سویی مخالفین داخلی از نعمت حضور این افراد محروم می گردند ... پس سازمان اطلاعات تنها سکوت می کند و در این بلبشو از آب کره میگیرد ... .

پس باید گفت :

مانا نیستانی پر ... .

منوچهر محمدی پر ... .

اکبر گنجی پر ... .

علی افشاری پر ... .

.

.

.

 و اما ربط این قضیه به انتخابات در پیش .... دولتی که با وجود ۴۰میلیون نفر واجد شرایط با رآی ۱۷ میلیون نفر انتخاب شده به خوبی میداند که پایگاه مردمی درخور ندارد پس به نفع آنان است که مخالفین به پای صندوق رآی نروند پس با استفاده از مهندسی معکوس بر طبل انتخابات می کوبد و به نتیجه دلخواه خود میرسد ... . دقیقآ با همان روش که در مورد خروج فعالین سیاسی پیش گرفته و به نتیجه رسیده ... .

از یاد نبرید که هر رآی مخالف ما از ارزش یک رآی موافق کم می کند  ... هر رآی مخالف ما را به پیروزی نزدیک تر میکند ... هر رآی ما ... هر رآی مخالف ما امکان تقلب را در انتخابات کاهش میدهد ... .

من رآی می دهم و از هیچ کس نمی خواهم رآی بدهد ... اما می خواهم فکر کنید ... فکر کنید ... .

رآی من و تو یعنی فریاد مخالف من و شما ... بگذارید صدای فریادهایمان آسمان این سرزمین را به تمامی بشکافد ... .

ما روز کاری خواهیم کرد کارستان ... .

 

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:26 توسط : میرا
چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385
" من رآی می دهم ... "

 

 

ـ نه اصلآ فکرشم نکن ... من که بهش فکرم نمی کنم ... برای چی باید بریم رآی بدیم .

ـ می دونی رآی ما هیچ فایده ایی نداره ... اونی که می خواد انتخاب بشه انتخاب میشه ... .

ـ فقط تحریم ... با تحریم انتخابات به نتیجه مورد نظر می رسیم ... .

ـاما من ....  من رآی می دهم ...  .

.

.

.

زمان انتخابات نزدیک است و دوباره بازار حرف و سخن ها گرم و فراوان ... اما .اقعآ کدام یکی کار درستی می باشد ... با کدام روش به هدف نزدیک و نزدیک تر می شویم ... .

غیر از این است که با تحریم های به جا و بی جا ... مجلس و شورا و ریاست جمهوری همه چیز را آرام آرام باختیم ... تحریم زمانی معنای درستی دارد که در جامعه دمکرات و آزاد و با استقبال عمومی همراه باشد ... در جامعه ایی که رئیس جمهورش با کمتر از ۵۰درصد کل آرای کسانی که حق انتخاب داشتند انتخاب نشده باشد ... و در از یاد نبریم که تقریبآ این مورد در مورد مجلس و شورای شهر هم دیده شده ... خوب پس تحریم تا اینجا تنها نتیجه معکوس داده و ما هر چه در ۸ سال بدست آورده بودیم بر باد داده ایم ... و از آن بدتر که به خاطر رآی ندادن در دور اول ریاست جمهوری بارها و بارها در دور دوم از بسیاری شنیدم که باید رآی بدهیم و این انتخاب بین بد و بدتر می باشد ... .تحریم عظمی ملی می خواهد ... و آزادی نسبی و جسارتی ناچیز در دولتمردان که اعلام کنند که " به خاطر عدم شرکت آحاد مردم انتخابات بی نتیجه بود" و این معنایش تنهاد و تنها این است که مشروعیت دولت به زیر سوال می رود ... من می دانم و شما هم میدانید که این اتفاق نمی افتد ... پس تحریم انتخابات معنایش حذف رآی های مخالف است ... وقتی خودمان رآی های مخالف را حذف می کنیم پس باید متظرحذف صداهای مخالف هم باشیم ... .

البته دسته وسیعی را طیفی در بر میگیرد که معتقدند آنها که قرار است انتخاب شوند از قبل نامشان بر تابلوی نتایج ثبت شده است ... که البته همه ما در مورد انتخاب دور اول خاتمی خلافش را شاهد بودیم ... یک عظم و اراده ملی تمامی معادلات را برهم زد ... .

و اما من رآی می دهم ... چون هستم و خود را از نعمت هیچ بودنی محروم نمی کنم ... رآی من ... رآی مخالف من با آنچه بدنه حکومت می خواهد اعلام حضور جدی و قاطع من است ... .

اولین رآی من در ۱۵ سالگیم بود  و آن رای به خاتمی بود ... و من در ۱۵ سالگیم به جنگ با خواسته طیفی رفتم که ۸ سال بعد بار دیگر مرا به چالش طلبید .... و چقدر بد که من ۱۵ ساله احساساتی بسیار بهتر و بیشتر از ۲۳ سالگیم می فهمید ... که هر آنچه من ۱۵ ساله ساخته بود یکسره به ویرانی داد... .

اینبار رآی می دهم و می دانم که همه چیز سخت تر از قبل است ... اینبار رآی می دهم تا در عدم حضورم یکسره به باخت کامل همه چیز تن ندهم ... .

 من می خوام دوباره ۱۵ ساله بشم و یه شگفتی تازه یه دوم خرداد دیگه داشته باشم بدون اینکه به نتایج انتخاب فکر کنم به شیرینی اون لحظه به شیرینی انتخابم فکر کنم ... .

من رآی می دم و از شما هم می خوام که رآی بدید و فراموش نکنید ما می توانیم به اندازه انتخابات ریاست جمهوری خاتمی شگفتی ساز بشیم و یه دوم خرداد دیگه داشته باشیم ...  .


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:26 توسط : میرا
دوشنبه بیست و دوم آبان 1385
" آزادی ... "

 

 

آه اگر آزادی

 سرودی می خواند

كوچك

همچون گلوگاه پرنده ئي ،

هيچ كجا ديواري

فرو ريخته بر جاي نمي ماند .

ساليان بسياري نمي بايست

دريافتن را

كه هر ويرانه آه اگر آزادي سرودي مي خواند

نشاني از غياب انساني است

كه حضور انسان

آباداني است .

هم چون زخمي

همه عمر

خونابه چكنده

همچون زخمي همه عمر

به دردي خشك تپنده

به نعره ئي

چشم بر جهان گشود

به نفرتي

از خود شونده ،

غياب بزرگ چنين بود.

آه اگر آزادي

سرودي مي خواند.

كوچك

كوچك تر حتي

از گلو گاه يك پرنده

احمد شاملو

 

هیچ دلم نمی خواست اینجوری بشه ... اما چاره ایی برام نمونده .... انگار تو این زمونه آدمهای مریض بیشتر از سالمها هستند .... متآسفانه ناچار شدم برای نظرات تآیید بگذارم ... کاری که نه دوستش داشتم نه بهش اعتقادی ... .


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:42 توسط : میرا
یکشنبه بیست و یکم آبان 1385
" آزادی ... "

هر کاری می کنم دستم به قلم نمیره ... از فکر این که کیانوش سنجری توی چه شرایط بدی گرفتار آمده رهام نمی کنه ... این کودک سه ساله لجباز ....

                            

" کیانوش سنجری را یار و همراه باشیم ... "

دلم گرفته ، انگار دارم خفه میشم، اکسیژن در فضاء دود زده زندگی مجازی ما نیست. آدمهای غریبه با ماسکها و صورتهای درهم . خسته از تحمل نگاه هایشان از دهانهای باز با صحبتهای تکراری دیگر گریزانم. از کوچه های بن بست از خیابانهای تاریک دیگر دلم میگیرد از هر چه تاریکی است و تنهایی و بن بست.دیگر تحمل از دست دادن دوستی را ندارم. از دست دادن دوستانی که روحی سرکش و بلند و قلبی پاک داشتند.از زمانی که خبر دستگیری کیانوش را شنیدم حالی غریب پیدا کردم با خود گفتم که این دفعه دیگر فرق دارد. کیانوش پسر احساساتی که روحی بی آلایش و پاک دارد. مهربان و دوست داشتنی است، آماده یاری در هر زمان و موقعیتی، و این سیرت والای اوست که در صورت او هم اثر گذارده ، محجوب است و مغرور.بارها کنار هم ایستاده ایم ، فریاد زده ایم. کتک خورده ایم و دادخواهی کرده ایم.از خود گذشتگی اورا بارها دیده ام. به یاد دارم زمانی که دوستانمان شیوا نظر آهاری و هانیه نعمتی را بازداشت کرده بودند، او بود که در اعتراض ا علام کرد به همراه تنی چند از دوستانش در مقابل دفتر سازمان ملل تحصن خواهد کرد و این کار را انجام داد و به دستگیری او و دوستانش منجر شد.در حمایت از زندانیان سیاسی در مقابل زندان اوین، او بود که در زمانی ماموران سعی در بر هم زدن تجمع داشتند، بلندگو رابا شجاعت به دست گرفت و اسامی یاران زندانی خود را خواند و خواستار آزادی آنان گشت. او همواره در نوشتها و مصاحبه هایش نشان داد که آنان را تنها نمیگذارد و به یاد شان میباشد. روز بعد باز در حمایت اززندانیان سیاسی جمع شده بودیم ماموران بعد از چند جمله ای که تجمع غیر قانونی است حمله را آغاز و شروع به ضرب و شتم کردند ، ناگهان مادرم به جوی آب افتاد و سرش به بلوک سیمانی برخورد کرد باز این کیانوش بود که خود رساند و درگیر شد و نهایت دستگیر گشت.او بود که با شنیدن خبر فوت مادرم تلفن کرد و خود را از شمال به مراسم رساند و گفت تنها نیستم و برادری چون او دارم.در همه تجمع ها که بودم حضورش را حس میکردم می دانستم که هست ....این حس حضورش باعث دلگرمی من میشد. بعد که با هم صحبت میکردیم متوجه میشدم اشتباه نکردم او همه اوضاع را زیر نظر داشته.زمانی که خبر مرگ زنده یاد اکبر محمدی را شنید به شدت اندوهگین بود. از روز اول به جلوی زندان اوین رفت و در تمامی مراسم که به یاد آن نازنین انجام شد حضوری فعال داشت. در گفتگو با رادیو صدای ایران درباره آن زنده یاد آنچنان دچار قلیان احساسات گشته بود که گویی منفجر شده. فردا در مراسم یادبود در دفتر تحکیم به او یاد آوری کردم مواظب صحبتهایش باشد. گفت: دست خودم نبود نمیتوانستم. او همچنان به پوستر اکبر نگاه میکرد و با افسوس از دست دادن عزیزی میگفت: رها شد... رها شد ....رها...، آنجا از بیخبری و بی تفاوتی مردم صحبت کردیم که چه بسیارانی که اسم محمدی ها و باطبی ها و دیگران را نشنیده و نمیشناسند ولی در زمانی همه گلسرخی و رضایی ها را میشناختند و ستایششان میکردند, حال بر سر ما چه آمده که از این همه فاجعه های انسانی به آسانی میگذریم و در یک رخوت و برزخ روز را به شب و شب را به روز میبریم. این وضعیت بالای شهری و پایین شهری ندارد همه عروسکیم ......عروسکهای کوکی با دو چشم شیشه ای ....کیانوش دوست عزیزی که همواره به من میگفت شجاع باش و من در جواب میگفتم احتیاط کن و مواظب خودت باش. کیانوش دلی به وسعت دریا دارد زلال و پاک او به راستی فدایی است . مال خود نیست او عاشقانه دل در راهی که میرود دارد به زمانی که گزارش مرا از خاوران خواند ، گفت: میدانی من فرزند همان جان باختگان هستم و راهشان را ادامه میدهم.شنبه شب صدایش را شنیدم از خانه آیت الله بروجردی گزارش مستقیم میداد ، مثل همیشه با شجاعت صحبت میکرد . اینبار دلم شور عجیبی میزد ،میدانستم کار دستش میدهد . فردا صبح که خبر یورش وحشیانه و قتل افراد بیگناه را شنیدم حالم بدتر شد با خود گفتم زنده باشد همین، تا خبر دستگیریش منتشر شد.شاید از نظر کثیری از دوستان کیانوش راه مبارزه را نمی داند و احساسی برخورد میکند. ولی او فدایی است فدایی این آب وخاک او مثل بسیارانی میتوانست از ایران برود.شناخته شده هم هست. ولی او عاشق راهی که میرود است. او را تنها نگذاریم. چنانکه او دوستان خود را در هیچ زمانی تنها نگذاشت.قدر این عزیزان را بدانیم که در شرایط کنونی چون گوهر گرانبهایند.  (ستاره فرهمند./عضو حزب دموكرات ايران)

(برگرفته از وبلاگ کارزار آزادی کیانوش سنجری   http://sos-sanjari.blogspot.com )

                                                               ***

می خواستم کیانوش نازنین را وصف کنم و برایش بنویسم ... برای کسی که درست نمی شناسمش ... اما نوشته های جسورانه اش به من شوق نوشتن داده است .... می خواستم بنویسم که به متن بالا برخوردم و چه زیبا توصیفش کرده است .... .

دوستان عزیز فکر می کنم ناچارم به زودی یک تور برای بازدید بعضی از زنده رودیهای عزیز از بند 209اوین بگذارم .... دوست گرامی " دنیای فانی " گفته اند که تا چیزی را به درستی نشناسند باور ندارند... خوب پس یه تور دسته جمعی با هم به بند 209 میریم تا شما هم با محیط آنجا آشنا شوی و هم "کیانوش سنجری " نازنین رو ببینید ... تا باور کنید آنچه که من و بسیاری دیگر می گوییم یک حقیقت است ... حقیقتی واقعی ... .

                                                         ***
  

"سالها قبل وقتی می شنیدم با هفده سال سن اشرت آباد را تجربه کرده با خود می گفتم این دیگر از جنس سنگ است ... ." ( آرسام آزاد )

" او نیز مثل ماهی سیاه کوچولوی قصه صمد بهرنگی در یافته بود که ( راه که بیفتد ترسش خواهد ریخت) و زمانیکه در نقطه اغاز جوانی اش , هنگامیکه بیشتر از 17 سال نداشت راه افتاد و به لطف بازجویانش ترسش ریخت.دیگر روح بزرگش در تاریکی ژرفای رودخانه نمی گنجد او می خواهد ابی دریا را ببیند و به سپیده صبح سلام کند." ( از طرف یک مادر)

 

                                                 

              

پتیشن آزادی سنجری با تعداد 920 امضا جمع شده و برای سازمان ملل ارسال شد ...دوستان عزیزی که قصد امضا  اما موفق نشدند و همینطور دوستانی که اکنون قصد همراهی با کمپین نجات کیانوش سنجری را دارند ... می تونند به آدرس زیر میل بزنند که مربوط به " کارزار آزادی کیانوش سنجری " هست و نام و احیانآ وبلاگ خودشون رو اعلام کنند :

sossanjari@yahoo.com

 

یک بار دیگه ازتون می خوام که ماهی سیاه کوچولو رو تنها نذارید ....وبلاگ زیر یکی از اون وبلاگهایی که می تونیم از طریقش حمایتمون رو اعلام کنیم ... .

http://sos-sanjari.blogspot.com/


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:24 توسط : میرا
جمعه پنجم آبان 1385
" آزادی ... "

 

 

 

وقتي از دردهاي خفته در حنجره ات با من سخن ميگويي انگار كه رشته هايي از عشقهاي ناشناخته را با پيكره ام مي تني . رنجهايي كه خاموشند و چون خاكستري مدفون در زير خاك . رنجهايي كه حتي واژه ها در وصف آن ناچيزند و نارسا چرا كه هرگز نميتوانند و نتوانسته اند بيانگر كيفيت و عمق آنها باشند.
در عصر قلم و گفتار و حنجره و فرياد, اما تو با كوله باري از انبوه ناگفته هايت محكوم به سكوتي! ستمي چند بعدي! به كدامين حكم و قانون ؟!
از دردهايت براي من بگو كه قلمم تنها ارمغان من براي توست كه از تو با عشق بنويسم و از بغضها و مرواريدهايت كه شبانگاه در پستوهاي تاريك در كنج خانه ميبارند و هرگز كسي صداي آه پر كينه ات را در بين صداهايي كه بوي تعفن طبقات ميدهند را نميشنود!
خواهر من, مادرم!
ميخواهم آن قدر از تو بنويسم تا شايد قدمي باشم براي حذف اتيكت ” نيمه انسان“ يا” كنج نشين“ از سرنوشتت.
حرمتت در چنگال تحقير و تبعيض و ستم تا خصوصي ترين زواياي زندگي فردي , خانوادگي و اجتماعي اسير است و من به اين ميانديشم كه گناهت چيست ؟ كدام معيار سنجش بر تقدير تو حكم ميراند؟ آيا تنها ابزار خشونت و فشار است كه بايد نام پر معنايت را تفسير كند؟
گناهت اين است كه زني ! ميخواهم بداني كه تفكراتي آلوده به كهن ترين و دورترين اعصار بدوي و غار نشين تو را به كنج پستوها رانده و به زائده اي ضعيف و بي كفايت بدل ساخته اند, تا سكوت كني و در سكوتت از فرياد بي كسي حنجره ات را بدري .
اما, ما سهم بزرگي داريم . سهم بازگو كردن حقيقت!
پس به آنهايي بيانديش كه قرنها پيش, با دستهايي خالي و بي كس تارهاي سياه و آهنين قفس حقارت زن را دريدند و نامشان بر تارك تاريخ ايرانمان افراخته شد!

شايد بهتر باشد به جاي اين حرف ها، از يكي از دوستان نقل قولي كنم.
مي گفت در تحقيقي در مورد آزادي جوامع گوناگون اين نتايج به دست آمده است:
آزادي در فرانسه: همه چيز آزاد است به غير از آن چيزهايي كه ممنوع هستند.
آزادي در آلمان: همه چيز ممنوع است به غير از چيزهايي كه آزاد هستند.
آزادي در روسيه: همه چيز آزاد، ممنوع است.
آزادي در ايران: همه چيز ممنوع است به غير از چيزهاي آزادي كه ممنوع هستند.
حتي اگر به طنز هم گفته باشد جاي تامل دارد.

 

 

 

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:42 توسط : میرا

RSS

................................... .................................... ..................................... زنستان ..................................... جمهور ...................................... حقوق بشر و فرد گرايي - وبلاگ بهزاد مهراني ....................................... Ahmad Batebi s website .......................................