تبليغاتX
میرا
میرا
جمعه سی و یکم شهریور 1385
دخترمام وطن

 



هر روز كه در بيشه هاي افكارم قدم مي گذارم, به فكرتوام. من دورتر از تو در
راهم ! در مسيرم دو راهي زياد بود اما من نهايتا راهي كه جنس پوسته هاي تن خودم بود را يافتم. من كاشف بيراهه هاي توام !
به تو كه فكر ميكنم تارهاي وجودم مرتعش مي شوند. آخر فكر به تو از جنس دردهايي است كه به جانم تازيانه ميزند. به اسمت مي انديشم و صدبار آن را بر كاغذ كاهي روبرويم مينويسم:
دختر مام وطن, دختر مام وطن, دختر مام وطن .....     
بغض چشمانت در بازارهاي حراج پيكره ات را خوب مي بينم. خوب ميشناسم . مرواريدهايي بر شقيقه هايم ميلغزند. چرا به تاراج رفته اي !
ميگذارم تا سبد قلبم از مرواريدها پر شوند. آنقدر پر كه نهايتا سر ريز !
بي دريغ سكوت ميكنم. سكوتم مملو از فرياد توست ! دختر مام وطن من, بسته در حجمي منقبض از نگاهها و افكار درنده ! به پشت سرم كه نگاه ميكنم جاده اي طولاني است كه از تو ميگذرد و اما به روبرو كه خيره ميشوم , دشتي فراخ از انديشه هاي باز و قلبهاي سپيد !
حالا من آبستن احساسي هستم كه آماده است در قلب سياه شب برايت نور بزايد !
باورم كن, دختر به تاراج رفتة مام وطن ! نطفه هايي با عشق از من متولد ميشوند كه پيروزند و به فردا سلام ميدهند ! فردا كه نام مهتاب گون تو را نه بر كاغذهاي كاهي , كه هزار بار بر سلول به سلول پيكرة ميهنم و مهر فتح بغضهاي حراجت را بر شيار رگ و پي پوست تن سرزمينمان حك خواهم كرد ! 

" جملاتی که در تاریکی نمی توان گفت روزی در روشنایی گفته خواهد شد."  

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:33 توسط : میرا
جمعه بیست و چهارم شهریور 1385
" میرا ... "

امروز می خوام براتون قصه بگم ... تا حالا چندین بار ازم پرسیده بودید که ..." میرا " یعنی چی ؟؟؟ چرا اسم وبلاگت رو میرا گذاشتی ؟؟؟؟؟ میرا یه قصه است .... قصه آدمهای یه سرزمین ... . من اسم میرا رو از کتاب " کریستوفر فرانک " برداشتم ... کتابی به اسم میرا ... . میرا قصه دختری بود که تو سرزمینی زندگی می کرد که آدمهاش تو مکعب هایی زندگی می کردند که اسمشون خونه بود با دیوارهای شیشه ایی ... . شیشه ایی بود چون قرار بود که مامورین دولت همه مردم رو تحت نظر بگیرن ...هیچ وقت همه جا تاریک نمی شد همیشه باید چراغها روشن می بود مردم این شهر حتی شبها تو رو شنایی و زیر نور می خوابیدند ... دور تا دور شهر رو قیر داغ می ریختند تا کسی فرار نکنه ... تو این شهر همه آدمها باید شبیه هم می شدن و تنهایی جرم بزرگی بوده همه باید با هم باشن ...دنیای شخصی و رویایی شخصی وجود نداشت ... آدمهای اون سرزمین نفرین شده حتی حق عاشق شدن هم نداشتن .... ازدواج نه بر مبنای عشق که بر مبنای نیاز جنسی و تصمیم دولت بود ... آدمها باید با کسی که براشون انتخاب می کردن ازدواج می کردن ... . هیچ عشقی نبود هیچ عشقی ... . عشق ممنوع بود . آدمهایی که عصیان می کردن روشون عمل جراحی انجام میشد ... یه جراحی عمیق و پیچیده ...یه جراحی عجیب . مغز اونها رو با آدمهایی که به زعم دولت سالم بودن پیوند می زدند ... و روی صورتشون یه نقاب می چسبوندند یه نقاب که با پوست صورتشون یکی می شده جزئی از وجودشون که همیشه بخندند ... بخندند ... بخندند ... بخندند... . اما میرا عاشق میشه ... یه عشق ممنوع .. یه عشق واقعا ممنوع .اون مردی رو که دولت براش می خواد انتخاب نمی کنه . تو این سرزمین میرا تصمیم می گیره عاشق بشه ... عاشق باشه .تصمیم می گیره زندگی خودش و کسی رو که دوست داره تغییر بده ... . نمی دونم ... واقعا نمی دونم شاید هم تصمیم نمی گیره این سرنوشتشه... تقدیرش ... . اون نمی تونه مثل بقیه باشه ... نباید مثل بقیه باشه . می گیرنشون ... هم اون و هم کسی رو که دوست داره ... . روشون عمل جراحی انجام میدن ... یه عمل جراحی پیچیده ... . اون دو تا همدیگر رو گم می کنن ... مرد زنی رو که دولت بهش میده می پذیره اما میرا حتی بعد از عمل هم ... حتی با اون لبخند مسخره هم هنوز میراست ... عاشقه ... . مرد تو یه محل که دولت تعیین کرده کار میکنه و زنی رو می بینه که براش آشناست ... حس قدیمی به سراغش میاد و یه بار دیگه عاشق میشه ... اون زن میراست ... مرد اونو میشناسه . با هم فرار می کنن ... فرار می کنن.می گریزند ... حالا دیگه اون نقاب ترک خورده و داره کنده میشه ... . دست میندازن و هر کدوم نقاب دیگری رو می کنن ... صورتشون پر از خون میشه اما ... حالا دیگه اون لبخند بی دلیل روی صورتشون نیست ... یه بار دیگه بهم رسیدن ... اما مآمورین حکومت اومدن ... بهشون تیر اندازی کردن و ... . حالا دیگه خیلی چیزا تغییر کرده و شهر تصمیم گرفته نفس بکشه ... . می دونین برام جالب بود که قهرمان داستان میرا بود اما تمام داستان از زبان مرد قصه گفته میشد ... . این جریان میرا بود .... من خیلی زیاد داستان رو خلاصه کردم ( یه کم بیشتر از خلاصه ) چون می خواستم اگه خوندینش براتون تازگی داشته باشه ... این کتاب تا سالها ممنوع الچاپ بود اما حالا با سانسور زیاد چاپ شده و بهتون پیشنهاد می کنم حتما بخونیدش ... چون با این سانسور هم هنوز خوندنیه ... . این قصه روایت دوران ماست ... آدمهای ماست ... اما من میراهای زیادی می شناختم و می شناسم ..... پس چرا شهر ما نفس نمی کشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ما که میراکم نداشتیم ونداریم ؟؟؟ شهر ما ... سرزمین ما کی نفس می کشه ؟؟؟؟

 

 ................................................................................

 

مومنان یهودی

 

بحث بالا گرفت .حرف چه کسی به حقیقت نزدیک است ؟! چهره آقای الزار مومن و باوقار سرخ شده است و رابی _عنوان روحانی یهودی _ یوچانان به هیچ وجه تفسیر رابی الزار از تورات را نمی تواند بپذیرد. این درحالی است که رابی های دیگر هم هر کدام تفسیری دیگر در ذهن دارند ... در گوشه ای از جلسه مفسران تورات عارفی نشسته که ادعا می کند می تواند در یک حالت خاص این پرسش را از عرش کبریایی بکند و تفسیر درست را هم از او بخواهد. مومنان موافقت می کنند. king of the univers,we cannot agree on this text can you give us the correct interpretation?a عارف در خلسه فرو رفت و از خدا طلب تفسیر تفسیر درست را کرد خداوند که مشغول مطالعه تورات بود کمی اوراق را به هم زد و سرش را تکان داد وگفت : well rabbi eleazar says so_and_so but rabbi yochanan says so_and_so and then there is rabbi amitia who says so_and_so... .a خوب رابی الزار می گوید چنین و چنان اما رابی یو چانان می گوید چنین و چنان اما رابی امیتای هم هست که می گوید چنین و چنان ... حرف چه کسی به حقیقت نزدیک است ؟ روایتی بود از متون دینی یهود. کار سختی است اگر بخواهی در مورد حقیقت ادعایی داشته باشی و سخت تر آنکه بخواهی آن را به دیگری بقبولانی! آدام سلیگمن ... جامعه شناس و یهودی پایبند واژه ای ابداع کرده که جالب به نظر می رسد : "فروتنی معرفت شناسانه " که آن را سنتزی کمال یا فته میان شک گرایی و ایمان می داند . فروتنی که از س نادانی و ناتوانی نیست بلکه از سر معرفت و خرد است . آیا حقیقت نزد کسی باید باشد؟! (اینو برای تو نوشتم ... یک دوست ... ) روایتی از مقاله Peter Berger تحت عنوان : Protestantism and the Queft of Certainty


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:35 توسط : میرا
جمعه سوم شهریور 1385
تلخ ترين واقعيت يك تجارت سياه

خودش را در آينه نگاه مى كند از زن بودنش احساس شرم دارد. چقدر خودش را آلوده مى بيند. آنقدر كه حتى راه برگشت ندارد.
به ياد گذشته هايش مى افتد. سه سال پيش با اميد و آرزويى شيرين و زيبا، با وعده هاى رنگارنگى كه دوستش مرتب در گوشش زمزمه مى كرد، ساك كوچكش را بست و از خانه فرار كرد. با چه اعتمادى؟! آرزويش تحصيل در خارج از كشور بود. هيچ وقت آن شب را فراموش نمى كند كه وقتى اين موضوع را به پدرش گفت پدرش با عصبانيت به او گفت فكر به تنهايى خارج رفتن را از سرش بيرون كند. اما او طاقت نياورد. بالاخره ميلاد با وعده و وعيد او را اغفال كرد و به او گفت: بيا با هم به خارج از كشور فرار كنيم.
دختر ساده و بيچاره گول حرفهاى پسر را خورده و شبانه وسايلش را جمع كرد و از خانه بيرون زد و به همراه ميلاد از مرز گذشت. چندروز اول به عشق پيدا كردن كار و ادامه تحصيل، غم غربت را تحمل كرد. اما...
دختر جوان خيلى زود فهميد تمام حرفهاى ميلاد، وعده اى بيش نبوده و او در واقع براى كارى ديگر به دوبى آورده شده است. ميلاد در يك باند قاچاق دختران و زنان فعاليت مى كرد و او در دام افتاده بود. حالا خيلى خوب مى دانست راهى براى بازگشت ندارد و اگر بخواهد زنده بماند، بايد، به هر كارى كه از او مى خواهند، تن بدهد، او حالا در اوج جوانى احساس پوچى و بيهودگى مى كرد... براى او اينجا پايان زندگى بود.
روزى نيست كه شاهد قاچاق دختران و زنان ايرانى بويژه دختران فرارى كه براى فساد به كشورهاى ديگر سفر مى كنند و به دنبال تكه نانى هستند، نباشيم. آمار نشان مى دهد سود ساليانه اين تجارت بالغ بر ۴ميليارددلار است كه به جيب شبكه هاى فساد مى رود.
قاچاق زنان پديده اى جديد نيست، در ابتداى قرن بيستم زنان بريتانياى كبير در قاره ها قاچاق مى شدند و تجارت زنان آلمانى در كشورهاى عربى صورت مى گرفت. اكنون، چندسالى است، علاوه بر قاچاق زنان در ميان كشورهاى صنعتى ثروتمند و كشورهاى جهان سوم، شاهد اين مسأله در ميان كشورهاى اروپاى شرقى و مركزى نيز هستيم.
تجارت دختران و زنان خارجى در اروپا در سال۱۹۹۰ آغاز شد. علت اين امر وضع بسيار بد اقتصادى و درخواست بازارهاى فحشا در اروپا براى دختران جوان بود. شمار تقريبى زنان كه به اروپاى غربى قاچاق مى شدند به ۸۰هزار نفر رسيد كه امروزه اين تعداد به ۱۲۰هزار در سال رسيده است. شبكه هاى بسيار مخرب و مافيايى هر روزه تشكيل مى شود و درآمد جاعلان ويزا و پاسپورت بسيار داغ است. اين زنان مجبورند كار كنند و بدهى خود را به خريداران قاچاقچى شان بپردازند.
يكى از معمولى ترين نوع قاچاق انسان كه به دليل سود سرشار آن مورد توجه باندهاى سازمان يافته قرار گرفته قاچاق زنان و دختران براى استفاده از آنها در مكانهاى فساد و فحشا و وادار كردن آنها به روسپيگرى و بعضاً به كارگيرى آنها به عنوان پيشخدمت و كارگر است.
طى سالهاى اخير، فروش غيرقانونى افراد (همانند قاچاق موادمخدر و اسلحه) به يك تجارت پردرآمد تبديل شده است به طورى كه اطلاعات به دست آمده حاكى است بيش از ۷۳ درصد قربانيان اين تجارت، دختران ۲۴ساله و كمتر از آن هستند.


براساس تعريف مجمع عمومى ملل متحد، قاچاق زنان شامل: حركت دادن غيرقانونى و مخفيانه اشخاص در عرض مرزهاى ملى، عمدتاً از كشورهاى در حال توسعه و كشورهاى داراى اقتصاد در حال گذار با هدف نهايى و داشتن زنان و دختران به وضعيتهاى بهره كشانه و ستمگرانه از لحاظ جنسى و اقتصادى به منظور سود به كارگيرندگان، قاچاقچيان و سنديكاهاى جنايتكار و نيز ديگر فعاليتهاى مرتبط با قاچاق همچون كار خانگى اجبارى، ازدواج دروغين، فرزند خواندگى دروغين و استخدام مخفيانه است.
خريد و فروش انسان جنبه اى از تجارت بردگان محسوب مى شد، پيش از جنگ جهانى دوم، تجارت انسان تحت عنوان خريد و فروش زنان سفيدپوست شناخته شده بود و زنان سفيدپوست اروپايى (بويژه زنان فرانسوى) به وسيله دلالان براى روسپيگرى به خانه هاى آمريكاى جنوبى هدايت مى شدند.
معمولاً دخترانى كه به دوبى و امارات عربى قاچاق مى شوند بين ۱۰ تا ۱۷ساله اند و آنها به دو صورت قاچاق مى شوند، تعدادى از زنان و دختران به طور رسمى خواستگارى شده و در ازاى پرداخت مبالغى به خانواده هايشان از مرز عبور داده مى شوند و عده اى ديگر دخترانى هستند كه ربوده شده و يا توسط اعضاى باند اغفال مى شوند و بدون اجازه پدر و مادر از كشور خارج مى شوند. اگر مردان عرب اين دختران را به همسرى انتخاب كنند مشكل زيادى وجود ندارد اما مشكل از زمانى به وجود مى آيد كه دختران ايرانى مورد استقبال قرار نمى گيرند، بنابراين به روسپيگرى در كلوپها وكاباره ها مشغول مى شوند.


دام اينترنتى
استفاده از اينترنت روشى جديد براى اغفال دختران و زنان توسط باندهاى قاچاق طى سالهاى اخير بوده است.دلالان و قاچاقچيان انسان ابتدا از طريق چت و دادن تصوير خود با استفاده از شيوه هاى خاص طرح دوستى با اين دختران را ريخته و سپس با وعده ازدواج، كار خوب و درآمد بالا آنها را به كشور مورد نظر دعوت كرده و در آنجا به قاچاقچيان تحويل مى دهند.
تحقيقات صورت گرفته درخصوص قاچاق زنان و دختران بيانگر اين واقعيت تلخ است كه زنان و دختران ساكن در استانهاى مرزى كشور توسط خانواده خود و يا همسرانشان به قاچاقچيان فروخته شده واز آنجا توسط اين گروه ها براى كار در مراكز فسادكشورهايى چون افغانستان و پاكستان منتقل مى شوند.
بعضى مواقع هم قاچاقچيان ، دلال هايى را در مناطقى مانند پاركها و مقابل مدارس راهنمايى و دبيرستانها مى گمارند كه با اين دختران، طرح دوستى و آشنايى مى ريزند و سپس آنها را به مكانهاى خاصى مى برند و با وعده هاى خروج آسان از كشور ، درآمد خوب، زندگى بهتر و يا حتى در مورد دختران كم سن و سال گاهى به زور آنها را تا لب مرز حمل كرده و به صورت جاسازى شده قاچاق مى كنند.
همچنين عده اى از دلالان در كنار سفارتخانه ها و ادارات كاريابى، با شناسايى زنان و دختران به آنها پيشنهاد كار پردرآمد در خارج از كشور را مى دهند و با اين شيوه آنها را به كشورهاى خارجى قاچاق مى كنند. همچنين اين دلالان دختران كم سن و سال برخى ساكنان روستاها را با پرداخت پول به والدينشان و يا وعده زندگى بهتر به عقد خود درآورده و سپس به قاچاقچيان انسان در خارج از كشور تحويل مى دهند.
يافته هاى تحقيقى كه با همكارى مركز امور مشاركت زنان و كميته سازمان دفاع از قربانيان خشونت در سال ۸۳ انجام شده، بيانگر روند رو به افزايش قاچاق زنان ودختران استانهاى مرزى به كشورهاى حاشيه خليج فارس ، امارات متحده عربى ، پاكستان و افغانستان و به طور محدود به كشورهاى اروپايى و آسيايى است.


يك كارشناس اجتماعى با اشاره به رايج بودن قاچاق زنان و دختران در استانهاى خراسان، سيستان و بلوچستان و افغانستان وپاكستان مى گويد: قاچاقچيان، اين دختران و زنان را در خانواده هايى كه غالباً در شرايط نابسامان اقتصادى به سر مى برند، شناسايى و با معرفى خود به عنوان اهالى زاهدان كه داراى ثروت هستند، خواستگارى مى كنند و پس از عقد آنها را به خانه هاى فساد در شهرهايى نظير كويته، كراچى و... اعزام مى كنند كه براساس يافته هاى اين تحقيق مناطق حاشيه نشين مشهد از مناطقى است كه اين پديده در آن كاملاً به چشم مى خورد.
اين كارشناس به ابعاد نگران كننده پديده فروش دختران توسط خانواده خود و يا شوهرانشان در شهرهاى مختلف مرزى اشاره كرده و مى گويد: مطابق بررسيها قربانيان اولاً هيچ آگاهى از قاچاق شدن خود نداشته اند و از آنجا كه ازدواج آنها به صورت موقت بوده تنها چند روز پس از ازدواج همراه با اجبار، زور، تهديد و فريب به زاهدان و سپس به پاكستان و افغانستان منتقل مى شوند.
نكته دوم اينكه همه قربانيان از وضعيت به وجود آمده اظهار نارضايتى كرده وخواهان بازگشت به ايران و نزد خانواده هاى خود بوده اند و سومين نكته اين است كه همه قربانيان از طريق صيغه، ازدواج كرده و عدم ثبت رسمى عقد آنها در اين شكل يكى از معضلات اساسى شده است.
با توجه به آمارهاى رسيده سالانه ۷۰۰ ميليون تا دو ميليون زن در جهان قاچاق مى شوند.
نيروى انتظامى با انجام بررسى هاى لازم در زمينه قاچاق زنان ريشه ها و جوانب مختلف پديده را شناسايى كرده و به اين نتيجه رسيده است كه زنان بيشتر در مراكزى مانند آرايشگاهها و ويديو كلوپ ها فريب مى خورند ودر اين مراكز عده اى با دادن قول هاى كاذب براى كاريابى، اخذ كارت اقامت در خارج و قبولى در دانشگاهها زنان را فريب مى دهند.
پديده قاچاق زنان باعث افزايش روسپيگرى شده است. طورى كه روسپيگرى هم موجب افزايش تعداد بيمار ايدزى ، كم شدن آمار ازدواج ، افزايش سقط جنين هاى غيرقانونى و تولد كودكان خيابانى شده است.


روسپيگرى همچنين تعداد كودكان مجهول الوالد و فاقد شناسنامه را افزايش مى دهد، اين كودكان مشكلات جسمى و روحى و روانى زيادى داشته و براى جامعه مسأله دار مى شوند.اين كودكان بعدها به قاچاق مواد مخدر و تن فروشى كشيده مى شوند.
سرانجام زمانى بود كه داد و ستد بين كشورهاى جهان را مواد غذايى تشكيل مى داد، اما كمى كه جهان به سوى تكنولوژى پيش رفت، طلاى سياه يعنى نفت اقتصاد روز دنيا شد و دادو ستد آن در بين كشورهاى جهان حرف اول به شمار مى آمد. بعد از مدتى هم بازار اسلحه داغ شد كه تقريباً تا به امروز هم ادامه دارد. اما امروزه تجارت آسانى را پيدا كرده اند كه در دو حرف خلاصه شده است«زن».


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:34 توسط : میرا

RSS

................................... .................................... ..................................... زنستان ..................................... جمهور ...................................... حقوق بشر و فرد گرايي - وبلاگ بهزاد مهراني ....................................... Ahmad Batebi s website .......................................