تبليغاتX
میرا
میرا
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386
"میرای جدید ... "

 

میرا  اسباب کشی کرده به خانه جدید بیایید ... .

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:5 توسط : میرا
چهارشنبه سیزدهم تیر 1386
"آقای مرتضوی !ماراهم توقیف کن"

هم میهن توقیف شد به همین سادگی و باواهی ترین بهانه ایی  که می شد برای توقیف روزنامه ایی که اگر از ظهر دیرتر می رسیدی برای خریدنش تمام شده بود . و این روزها همه توقیف ها بهانه های واهی دارند در پشت سر .

به همین سادگی خوشی های کوچک و ساده مارا تاب نیاوردند و دیروز با اس ام اس اول شوکه می شوم از توقیف روزنامه ایی که تنها با ۴۲ شماره چنان با ما عجین شده بود که باور نمی کردیم نبودش را.

و عجیب بود از اینکه مرتضوی همین چند شماره را نیز تاب آورده باشد او که روزی قاضی دادگاه مطبوعات بود در همان دوره نیز نشان داد که آزادی مطبوعات را تاب نمی آورد پس عجیب نبود که هم میهن عزیز مارا اینگونه با واهی ترین بهانه دنیا تو قیف کند .

البته تاریخ مطبوعات ایران در یک دهه اخیر که شاید از مشروطه تا کنون بسیار دیده چون هم میهن همانگونه که بسیار دیده همچون مرتضوی شاید باید مرتضوی دوباره بخواند از سر تاریخ را .

حالا من فکر می کنم به همه آن صورتهای غمگین .به آن صورتها که زمانی که از دفتر هم میهن بیرون آمده بودند فکر نمی کردند به اینکه قرار است فردا نباشند بر سر کارشان . چقدر همه ما گفتیم به شوخی و خنده و جدی که تو قیف می شود و چقدر همه ما سعی کردیم یادمان نرود که مرتضوی باز هم هم میهن را تاب نخواهد آورد و باز هم تو قیفش برایمان شوک آور بود .بوی خاک که در پست قبلی کامنت گذاشته بود که حالا که تو قیف شدیم دلتان می سوزد و خوب چقدر دلمان سوخت .

دلمان سوخت و می سوزد از توقیف هم میهن و تعطیلی ایلنا .

دلمان سوخت و می سوزد از اینکه هیچ امیدی نیست به تعطیل نشدن بقیه باز به یک بهانه واهی دیگر . نزدیک انتخابات است باید برای هر کدامشان بهانه ایی ساخت و داشت .آقای مرتضوی نیز پیدا می کند بهانه ها را . ومن امروز زمانی که روزنامه  اعتماد ملی را می گذاشتم روی پیشخوان به جای اینکه نام اعتماد ملی را ببرم نام هم میهن را بردم و عجیب اینکمه من هر دو این روزنامه ها ار می خریدم پس چرا اینبار این اشتباه را مرتکب شدم ؟؟؟

پی نوشت ۱ :چقدر این تیتر جمهور را دوست داشتم و البته مطلب خوبش را : هم ما و هم میهن در بند... .

پی نوشت۲:بخوانید مسیح عزیز مارا با دو مطلب بسیار خوبش نفس هم میهن بند آمده پوپولیست ها می خندند و   آقای مرتضوی از ما که گذشت پای کودکانت را قلم نکن

پی نوشت ۳ : بوی خاک  عزیز را بخوانید ... دردنامه اش از آنچه بر هم میهن گذشته ... .

پی نوشت ۴ : دیگر نمی خواستم در این وبلاگ بنویسم ... این وبلاگ یک ساله شده و به شدت فیلتر و من در تدارک یک وبلاگ تازه هستم که امیوارم هر چه سریعتر آماده شود ... شاید برای همین بود که دستم نمی رفت برای نوشتن اما زمانی که هم میهن توقیف شد و تلنگر مینای نازنین به من خورد دلم خواست بنویسم و اینبار نه برای هیچ خواننده ایی بلکه برای دل خودم که خواننده هر روزه هم میهن بودم ... . امیدوارم هر چه زودتر وبلاگ جدیدم حاضرشود . مینا جان قول میدهم بیشتر بنویسم ... .

پی نوشت ۵ :هم میهن توقیف و ایلنا تعطیل شد فهیمه خضر حیدری

مسعود حیدری رفت تا ایلنا بماند خبرگزاری ایلنا

هم میهن نمرد، پيام آوران مرگ مردند فريد مدرسي


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:43 توسط : میرا
دوشنبه چهارم تیر 1386
"بوی خوش زن در بعد از ظهر سگی قدغن ... "

 

یادم هست که خیلی کم سن و سال بودم شاید 5 یا 6 ساله که فیلم سینمایی "هلن قهرمان تروا " از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش شد آن هم در آن سالها که دو شبکه بیشتر نداشتیم و در یک شب گرم تابستان و آنچه از فیلم به یاد دارم صحنه های جنگ بود و شاید یک سکانس نامفهوم و و کوتاه از هلن . فیلم به نام زنی بود که تنها یک سکانس آن از زیر تیغ سانسور جان سالم به در برد بعدتر ها این اتفاق برای "سقوط امپراطوری رم " نیز تکرار شد یعنی حذف کامل هنرپیشه زن فیلم ... همیشه فکر می کنم این همه علاقه لجام گسیخته من به جمع کردن فیلم ها شاید از همان روزها آغاز شد از روزهای سانسور و سانسور و سانسور ... .

حالا سالها از آن روزهای کودکی گذشته و آن ذهن باکره حالا می داند مشکلی که آن روزها و این روزها صداو سیمای جمهوری اسلامی را با چالشی جدی مواجه می کند حضور زن در فیلم ها بود .از آغازین روزهای انقلاب همواره این معضلی بوده و هست در سینما و تلویزیون جمهوری اسلامی و بخصوص این روزها که آثار سینمایی برتر جهان شاید زودتر از آن که در کشور خودشان برپرده بروند با کیفیتی خوب به دست ما می رسند زمانی که "راز داوینچی " تنها 72 ساعت پس از اکرانش در افتتاحیه کن در تهران یافت می شود باید هم صدا و سیمای ضرغامی دستپاچه در پی یافتن معادل های برای رقابت با این بازار آشفته باشد ... حالا اگر نمی شود راز داوینچی را پخش کرد به جایش "رفتگان" را پخش می کنیم یا " هوانورد" و البته آنچه بر سر این فیلم ها می آیند پس از حذف و تعدیل(بخوانید سلاخی) اهمیتی ندارد ما به وظیفه خود عمل کرده ایم و واضح است که در این میان این زنان هستند که در این آثار بیشترین میزان حذف را دارند .طبیعی است دولتمردانی با این دغدغه شدید اسلامگرایی نباید حضور این زنان را در قاب تصویر تحمل کنند اما فاجعه از آنجا آغاز می شوئد که گاه این حذف ها تنها سانسور نیست بلکه بیشتر تغییر حتی محتوای فیلم است وقتی شما در "پنجره مخفی"اصلی ترین قسمت فیلم را سانسور می کنید نه خیانت زن دیده می شود و نه حتی دلیل آن که اصلی ترین دلیل بیماری روانی مرد است یا وقتی تصمیم میگیرید "بعد ازظهر سگی " (چه مشکلی با نام سگی دارند که آن را تبدیل به نحس می کنند؟؟!!)را پخش کنید اما تمامی دلایل منطقی مرد را برای این دزدی حذف می کنید یا حتی نمی خواهند رابطه عمیق این مرد با پارتنرش دیده شود بسیاری سردرگم می شوند که فیلم چه می گویدحتی وقتی به سراغ تحلیل فیلمی چون شهر گناه می روند و قرار است محور ماجرا عوض شود آنچه از آب در می آید حتی در نقد هم یک چیز بی سروته می شود . و خوب در تمامی مثالها و صدها مورد دیگر نیز زنان فیلم هستند که نه تنها حذف می شوند که در بسیاری موارد حتی در زمان حضورشان نیز دیالوگ ها تغییر می کند و سانسورچی گرامی بی آن که بداند دارد فیلم را قصابی می کند برای او یک جمله تغییر کرده و برای ما محتوای فیلم .

و در این میان چه اصراری هست که مثلآ شاهکارهای سینمایی را اینطور قصابی کنند سوالی است که باید پرسیده شود ... اینکه چرا میان این همه فیلم می روند سراغ " همشهری کین " عزیز ما یا تصمیم می گیرند "توازن " را قیچی قیچی بزنند یا زمانی که حتی تحمل "دل شدگان " را ندارند چه اصرار وجود دارد آثار استاد "پاراژانوف " را تکه پاره کنند یا حتی بروند سراغ "رم شهر بی دفاع " و فیلم نازنین استاد را خراب کنند ... خواهش می کنم شاهکارهای سینمایی را رها کنید همان اره و مقصد نهایی را پخش کنند ما ممنون تر خواهیم بود .

اما جالب تر کاری بود که روزنامه هم میهن در ویژه نامه پنجشنبه 31خرداد انجام داد ... نویسند عزیز مطلب صفحه سینمایی "بوی خوش زندگی" را با نام اصلی " بوی خوش " معرفی می کند اگر صدا و سیما معادل زن را زندگی فرض می کند روزنامه هم میهن با حذف کامل زن از نام فیلم آن را تنها "بوی خوش " می نامد ... البته ساده تر این بود که پوستر فیلم را که خودشان چاپ کرده اند را حذف می کردند تا نام واقعی فیلم هم دیده نشود .

خب شاید باید برای آقایان توضیح داد که "بوی خوش زن" آنقدرها که فکر می کنید ترسناک نیست ... تنها کافیست تمرین کنید ... قطعآ می توانید تکرارش کید بدون حذف ... سعی کنید گفتنش سخت نیست ...

 

پی نوشت : فرقی نمی کند "لیبرال " باشی یا "سوسیالیست" ... چپ باشی یا راست ... فقط کافیست اندکی انسان باشی تا دوباره و هرباره با آغاز تابستان فریادی را بشنوی ... فریادی که "هلی برد" مرگ آفرید و باز خودت را ببینی کودکی ۶ ساله که نشسته و به نام اعدامیها گوش می کند به نام دلاورانی که به گناه بی جرمی به مسلخ بردند ... باز تابستان ... .

پی نوشت ۱ : ممنون از همه دوستان نازنینم که برای خوندن مطالب من از سد فیلتر می گذرند ... بسیار از همه شما سپاسگذارم ... .

پی نوشت ۲: تا کی به فلسطین مقروضیم ... از وارطان جمهور ...  .

پی نوشت۳:زناني كه براي مردان سياست ايران دردسر آفريدند ... از مسیح عزیز ... .

پی نوشت ۴:این دنیا خیلی بزرگ است ... در باب تعلیقی که به مثابه اخراج است ... از رسید اسماعیلی گرامی ... .


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:14 توسط : میرا
چهارشنبه سی ام خرداد 1386
" همه این سنگهای لعنتی ... "

 

 

 

یک روز تازه آغاز شده و تو داری به روزی که پیش رو داری فکر می کنی . اینکه می خواهی امروز را بی خیال باشی هنوز چشمانت کاملآ باز نشده است که اس ام اس داری ... وای باز هم در علامه اتفاقی افتاده یا دوباره پلی تکنیک را به آشوب کشیده اند شاید حکم جدیدی آمده برای یکی از همه آن دوستان ... برای بهاره یا جلوه یا زینب شاید هم برای ژیلا که آن همه دوستش داری ... نه نمیخواهم اس ام اس ببینم میخواهم امروز روز متفاوتی داشته باشم پس میروم به سوی کامپیوتر و دنیای مجازی اینترنت و قول میدهم به خودم که امروز زیاد در این دنیای مجازی نباشم اما آفهای  آیدا   دنیا رابر سرت آوار می کند ... روز متفاوتت آغاز می شود ... حکم سنگسار یک زن و مرد در شهرستان تاکستان قزوین قطعی شده است و روز پنجشنبه اجرا می شود ... 24 ساعت دیگر ... شمارش معکوس آغاز شده است ... نمی توانی باور کنی اصلآ قابل باور نیست ... مگر نه اینکه نباید این حکم اجرا شود ... شمارش معکوس آغاز شده ... باور نمی کنم ... وای آیدا کجایی ؟؟؟ منبع خبر کیست معتبر است یا نه ؟؟؟ و تو هنوز گیج می خوری ... انگار سنگ اول صاف خورده به گیج گاهت ... وحشت زده رو می گردانی به دنبال موبایلت می گردی و اس ام اس ها را می بینی ... 11 تماس داری ناموفق و 3 اس ام اس دو تایشان تآیید خبر است و سومی نفیسه است که خواسته فوری با او تماس بگیری ؟؟؟ دیگر هیچ جا را نمی بینی سنگها لعنتی دارند می آیند و تو ناچاری عزیز بدانیشان ... شاید که رحمشان به رحمانیت انسانها بیارزد ... .

دیگر هیچ نمی فهمی ... نمی دانی ... حالا تا نیمه در خاکی و منتظر سنگها ... اخبار لحظه لحظه بدتر می شود ... بدتر و هراسناکتر ... گودالهای کنده شده و قاضی که می خواهد بیاید و با قاطعیت سنگ اول را بزند ... تو می توانی ببینی پرواز آن سنگها را که دارد به طرفت می آید ... و آدمهایی که نمی دانی کدانشان از تو بی گناهترند ... و آیا اصلآ از تو بی گناهتر هستند یا نه ... و اصلآ این معیار بی گناهی را چه کسی نوشته ... .

حالا تو یک روز متفاوت داری که صبحش با تهوع محض آغاز شده ... نمی دانی باید چکار کنی گیج از پرتاب سنگها دور خودت گیج میخوری ... نمیدانی به چه کسی زنگ بزنی ... به شماره های داده شده یا اینکه باید بروی جلوی دیوان عالی و آنجا فریاد بزنی ... به بی بی سی زنگ میزنی و بعد نمایندگی رویترز و هر جای دیگری که می شناسی ... میدانی که در این ساعت نحس فقط و فقط باید دست به دامن خبرگذاریها شد ... اما حالا وحشت زده ایی ... عقربه ها با عجله پیش می آیند و تو در شمارش معکوسی مرگبار در یک دور باطل اسیر شده ایی ... و مدام داری گودالها را می بینی ... و سنگها را و پروازشان را ... ظهر شده و تو نمیدانی چه خواهد شد ... تصمیم گرفته ایی ... تصمیم گرفته ایم که حتی به قیمت حائل شدن میان این زن و سنگها جلوی حکم را بگیری ... تو و من و ما که هر روز آماج این سنگها هستیم ... بگذار ایستاده بمانیم .

و گویی ناگهان در این روز متفاوتت ورق عوض می شود آس دل به جای آس خشت ... حکم لغو شده و خوشحالی و شادمانی فعالان حقوق زنان از اینکه در کمتر از 24 ساعت جلوی حکم گرفته شده است ... پیامها و آفها و اس ام اس های تبریک می رسد از همه جا و همه کس ... ولی تو هنوز دلتنگی و بی قرار ... انگار هنوز سنگها هستند و حضورشان آزارت میدهد ... این پیروزی تو را مست نکرده ...هنوز مبهوتی .. اینان که بی پروا حکم سنگسار در ملع عام میدهند به کدامین تضمین مخفیانه و در گوشه ایی توحش خود را به تمامی به نماش نگذارند ... و تو هنوز وحشت زده ایی و حتی لبخندت نیز کج و معوج است شاید هنوز در گودالی باید بیرون بیایی تا بتوانی لبخند بزنی ... این گودال لعنتی ... چرا نمی توانی از آن خارج شوی ... همیشه فکر کرده بودی که از گودال بیشتر وحشت زده ات می کند یا سنگها ... از گودالی که سالهاست در آن اسیری یا از سنگهایی که سالهاست انتظارش را می کشی ؟؟؟؟ کدامشان بیشتر آزارت میدهد ... .

همه چیز دارد خوب پیش میرود ... جلوی حکم گرفته شده است همه چیز خوب است ...یکی اینجا پست تبریک زده و دیگری شادیش را با پیامهایش نشان می دهد همه چیز خوب است ... تا به وبلاگ مسیح عزیز می روی و مطلب خوبش با قلم شیوایش را می خوانی و در پایان روز این بار سنگ به روحت اثابت کرده این سنگهای لعنتی این بار نه من و تو و ما را نه یک انسان و یک زن را که اینبار بشریت را نشانه رفته اند ... این بار نه مارا که انسانیت را تا مسلخ جنون تا گودال سنگسار برده اند ... نمی دانی و نمی دانستیم که این قوم مرگ خوار روز متفاوت دیگری برایمان تدارک دیده اند ... حالا دوباره بازی از سر ... این بار نه برای تاراج همه زنانگیمان و نه حتی انکار موجودیتمان ... اینبار برای همه انسانیتی باید فریاد بزنیم که بر سر گودال های سنگسار دارد به تاراج می رود ... .فرزند رشید جناب رجب رحمانی نماینده تاکستان در پاسخ به سوال خبرنگار جسور ما می گوید دلیل تلاش های پدرش را و دلیل نامه های اعتراضش به مسوولین استان و هاشمی شاهرودی را :

زن و مردي كه حكم اجراي سنگسار برايشان صادر شده ، اهل تاكستان نيستند، يكي اهل اسلام شهر و ديگري اهل قيدار است، آنها پس از رابطه نا مشروع به تاكستان مهاجرت مي كنند و در واقع ، محل ارتكاب اوليه جرم، جايي غير از تاكستان بوده است، بر اين اساس رجب رحماني در كسوت نماينده تاكستان، به اجراي اين حكم در تاكستان اعتراض مي كند با اين اعتقاد كه مردم تاكستان حاضر نيستند  براي اين  لكه هاي ننگ در شهر آنان تصميم گيري شود و بهتر است كه اين حكم در همان محل ارتكاب اوليه جرم يا در زنداني دور از منظر عام  اجرا شود نه در تاكستان.

حالا سنگینی سنگ ها را احساس می کنی و روح خمیده و زخم خورده ات بار دیگر سربلند می کند ... تو باید بایستی ... همه باید بایستیم در مقابل این نقض آشکار حقوق بشر ... حالا دوباره بازی از سر ... .

 

پی نوشت۱: بخوانید خواهر نازنینم پروانه را با مطلب به مانند همیشه بسیار خوبش و تصویری که از وبلاگ وی وام گرفته ام ... .

پی نوشت ۲:تنها ۲۴ ساعت تا بارش سنگها بر سر مکرمه ... حرفهای وکیل مکرمه... .

پی نوشت ۳:فراخوان عمل فوري: فقط چند ساعت فرصت اعتراض به سنگسار مکرمه و پدر فرزندش باقي مانده!

پی نوشت ۴ :اجراي حكم سنگسار در تاكستان قزوين متوقف شد ... .

پی نوشت ۵ : نمیخواهم برگردم به کودکی ... بهزاد مهرانی و خاطره جمعی کودکی ما ... .

پی نوشت ۶ :هر روز سنگسار می شویم ... مسیح علی نژاد ... .

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:41 توسط : میرا
سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386
"این روزها در شهر خیلی خبرهاست ... "

 

 

این روزها در شهر ما خیلی خبرهاست ... این روزها می برند و می دزدند اما این بار این بردن و دزدیدن با همیشه فرق می کند ... دانشجو می برند و می دزدند ... سعید ایزدبخش را به زندان می برند و شکنجه می کنند  ... ۸ دلاور اهورایی ... یاران پلی تکنیکی تحت شکنجه قرون وسطی هستند ... این روزها در شهر ما خیلی خبرهاست ... این روزها شهر ما بوی خون می دهد ... بوی خون و لجن ... درست مثل آن روزهای سیاه قرون وسطی که کلیسا ایستاده بر باتلاقی از خون و لجن و تعفن می خواست به حیاتش تا نهایت ادامه دهد ... این روزها شهر ما عجیب شده شبیه روزهای سیاه قرون وسطی ... نه فقط شکنجهایش که آدمهایش هم قرون وسطی شده اند ... تمام شهر پرشده از "حشاشین" ... می برند و می کشند ... . این روزها به خانه دانشجویان یورش می برند ... این روزها هر روزش پر شده از حادثه ... .

این روزها در شهر ما خیلی خبرهاست این روزها در مذهبی ترین و دین مدارترینم حکومت دنیا!!!!! برای یک آیت الله حکم اعدام صادر می کنند به جرم بی جرمی ابراز عقیده ... این روزها کشیش ها را بر دار می کنند این روزها می سوزانند ... این روزهای سیاه ... .

این روزها در شهر ما خیلی خبرهاست ... این روزها عدالت را در گور میابی ... انصاف را در تاریکی محض ... این روزها بهترین ها را به زندان می برند به جرم بی گناهی ... .

این روزها در شهر ما خیلی خبرهاست ... بسیجیهای همیشه در صحنه برای دانیل اورتگا هورا می کشند ... بسیجیهیا همیشه در صحنه فقط هستاند که همیشه در صحنه باشند ولی نمی دانند که اورتگا ضد امپریالیسم با ژست های قشنگ و اداهای قشنگ تر دست در دست کاسترو و چاوز بر سر میز صبحانه می رود و نگاهش به همسایه شمالیش است و نهار را با او می خورد ... این بسیجیها فقط هستند که همیشه در صحنه باشند آنها هیچ نمی دانند ... نمی دانند چون نباید بدانند آنها چون عروسکهای کوکی همیشه در صحنه هستند هر کجا و هر وقت که به آنها بگویند ... چه شباهتیست بین این همیشه در صحنه ها و حشاشین آماده به خدمت ... .

این روزها همه باید مثل هم لباس بپوشند ... مثل هم حرف بزنند ... مثل هم راه بروند و همه تنها یک جمله را تکرار کنند این روزهای سیاه روزهای تک صدایست ... اما نمی توانند فکر هایمان را مثل هم کنند نمی توانند نگاهمان به دنیا را مثل هم کنند این بار ما را تا مسلخی می برند که خود قربانیانش هستند ... مسلخ عشق و جنون ... این روزها هر روز و هر ساعت و لحظه باید بخوانیم :

من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه بر می خیزند

من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد

 

•بیانیه بیش از 700 تن از مدافعین حقوق بشر به مناسبت سالگرد 22 خرداد

پی نوشت ۱: حشاشین گروهی بود که به دستور پاپ های خواندان بورجا در قرون وسطی تشکیل شد و تنها به فرامین کلیسا می دزدید ... غارت می کرد ... شکنجه می کرد و می کشت ... .

پی نوشت ۲:بخوانید  پروانه  نازنین و مطلب زیبایش در رسای مرحوم دکتر پرویز ورجاوند را ... .

پی نوشت ۳ :زندانبان کاش شکنجه ات وجدان تورا قبل از استخوان من می شکست ... .

پی نوشت ۴:ابراز نگرانی خانواده عباس حكيم‌‏زاده نسبت به ابهام در وضعيت وی ... .

پی نوشت ۵ :دادگاه ویژه روحانیت حکم اعدام آیت الله کاظمینی بروجردی را صادر کرد ... .

پی نوشت ۶: نماینده ای برای تمام فصول - بيش از 100 نفر از بازداشت شدگان تظاهرات اخير آذربايجان با پیگیریهای اعلمی آزاد شدند

پی نوشت ۷: تاکتیک جدید دولت نهم برای فرار از حقیقت - نحوه محاسبه نرخ تورم در ایران تغییر می ‌کند

پی نوشت ۸:انقلاب فرهنگی خزنده در دانشگاه‌ها - نوروز

پی نوشت ۹: انحراف - طرح موضوع ازدواج موقت و بی ‌‏حجابی و اراذل و اوباش با هدف منحرف كردن افكارعمومی

پی نوشت ۱۰ : تن فروشی ما تنها راه نجات ما بود ... گفتگو با دختری که مادرش در دو قدمی حکم سنگسار ایستاده است ... .


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:25 توسط : میرا
سه شنبه هشتم خرداد 1386
" هذیان ... "

 

 

این روزها خیلی خواب می بینم ... خیلی کابوس می بینم و زیاد فکر می کنم به آواره های خیابانی ... نمیدانم چرا این روزها بیشتر از همیشه بچه های خیابان را می بینم ... این روزها نیستند ... راستی بچه های خیابانی  گل فروشها این روزها کجا هستند ... من یکیشان را می شناختم ... او اگر هرروز با خواهرش نیاید سهروردی سر چهارراه عباس آباد نمی تواند شب حتی نان خالی بخورد ... پس چرا این روزها نمی بینمش ... کجاست ؟؟؟؟

همیشه فکر می کردم که چهره شهرم را بدون آنها بیشتر دوست دارم ... اما این روزها نگرانشان هستم نکند آنها را هم برده باشند زندان رجایی شهر ؟؟؟ نکند این بچه ها هم جزو تبهکاران حرفه ای دسته بندی شده باشند ... دلم برای گلهای سارا تنگ شده ...دلم برای فالهای محسن که در فرحزاد فال می فروخت ... گردوهای علیرضا تنگ شده ... بچه ها کجا هستند ؟؟؟؟ به سردار بگویید این بچه ها بی گناهند ... به سردار بگویید این بچه ها هیچ غم آزادی ندارند فقط غم نان دارند ... به سردار بگویید من را ببرد به جای همه این بچه ها ... می دانی سمیه از ۵ سالگی به بوی تریاک پدرش معتاد شده حالا ۹ سال دارد ... صدیقه دختر است اما کسی نمی داند موهایش را از ته می زند ... با خواهر ۴ ساله اش می آید هم با ترازو وزنتان را می گیرد و هم مشق هایش را می نویسد همه هم فکر می کنند پسر است ... این کودک ۱۰ ساله .

به سردار بگویید این بچه ها ... بچه های کار هستند ... بچه های نان ... به سردار بگویید اینها خلاف کار نیستند ... به سردار بگویید ... نه نمی خواهد به او چیزی بگویید او نمی داند ... نمی فهمد ... او کر است ... پس به او هیچ نگویید ... .اصلآ چه اهمیتی دارد ؟؟؟ چه کسی به هزیانهای یک وبلاگ نویس گوش می کند ؟؟؟؟ هیچ کس ؟؟؟

 

قلک برای شکستن نیست
پسرک بازیگوش.
دانه دانه اشکهایت را تویش بریز
تا بزرگتر که شدی
یادت بماند دل هیچ عروسکی را نشکنی
و بجای خط خطی کردن آسمان
پرواز را یاد بگیری.

نقاش از رنگ بیزار است
بسان ماهی از آب
تعجب نکنید
انکار این حقیقت
مثل اینست که بخواهید ثابت کنید
زندانبان به زندان دلبسته است
و سلاخ هیچگاه به قناری کوچک
دلباخته نشده بود.

صدایی در گوشم می پیچد:
توی آخرین قاب قهوه ای
هیچ چیز دیدنی نیست
و تو بیهوده فکر می کنی پایان این شعر
اهمیتی دارد.
 
 
 
بخوانید  احمد عزیز و بهزاد نازنین گرامی را... .

 پی نوشت ۱ : شعر مال دوست بسیار عزیزم وارطان جمهور می باشد ... .

پی نوشت ۲ : چقدر از خود پرسیده ایم که چگونه ثروتمند ترین کشور خاورمیانه بالاترین میزان بیکاری و کودکان خیابانی را دارا می باشد ؟؟؟ چقدر از خود پرسیده ایم که چرا کشوری با بالاترین منابع غنی زیرزمین بیشترین میزان کودکان کار را در خاورمیانه دارا می باشد ... .

پی نوشت ۳: بابک زمانیان آزاد شد ... بعد از ۳۸ روز انفرادی بابک زمانیان آزاد شد ... .

پی نوشت ۴ :یک هورا بلند برای مهدیه گلرو دانشجوی علامه که ایستاد و به این نامردان رسم مردانگی آموخت ... ایراندخت دلاوری که به تنهایی و یک تنه انتخابات را در دانشکده اقتصاد علامه برگزار کرد ... .

پی نوشت ۵ :اعلمی: مبناي دستگیری جمع كثيری از شهروندان چیست؟ - ایلنا

پی نوشت ۶ :ده سال پس از دوم خرداد - گزارش کامل نشست


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:6 توسط : میرا
دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386
" خون بازی ... "

 

از کدام دردمان باید حرف بزنیم ... دخترهای کتک خورده میدان هفت تیر با سرو رویی خونین ... از مبارزه با اشرار که بسیاری را تنها می گیرند چون شبیه اراذل و اوباشند ... یا باید از ۷ یار دبستانیمان بگوییم در پلی تکنیک ... یا اخراج وحشیانه و غیر قانونی برادرانمان در پلی تکنیک ... .

 

 بازی بدی شده این بازی  ... این بازی پر از توحش زمانی که تصویر دختررا می بینم بر صفحه مونیتور ... یخ زده و سرد و صامت و حتی نمی دانم چه باید بنویسم ... اصلآ باید بنویسم یا این درد را باید فریاد کنم ... به چه کسی شکایت کنم به مردان نقاب بر چهره ؟؟؟ اما آنها که مرا می ترسانند ... من نمی خواهم با آنها حرف بزنم ... من نمی خواهم آنها را ببینم ... من نمی خواهم آنها به من نگاه کنند ... من از همه آنها بیزارم ... من از این حراست دانشگاه بیزارم ... من از این مردان نقاب زده هم بیزارم ... دردم را کجا باید فریاد کنم ... این بغض را کجا باید خالی کنم ... .

راست گفته ایی سردار رادان باید آنها که باعث وحشت مردم هستند را از خیابانها جمع کرد ... اما این مردان نقاب زده مرا وحشن زده می کنند ... آنها را از خیابان جمع کنید ... آرامش به ما باز می گردد ... .

این حراست را از دانشگاه بیرون ببرید تا دیگر دست و پای برادران مرا نگیرد در پلی تکنیک و به خیابان پرتشان نکند ... عجیب شده زمانه ما ... شده زمانه خون بازی ... از خشونت تا خشونت ... چه کسی به شما گفته که خشونت چهره شهر ما را تطهیر می کند ... ببخشید گفتم شهر ما ... شاید از ساده دلی من باشد که تصور می کنم این شهر هنوز شهر ماست ... شاید هم شهر شما باشد ؟؟؟

من امروز کودکی را در میدان هفت تیر دیدم بسیار وحشت زده بود بسیار بیش از تصور شما ... خواهرش تذکری دریافت کرده بود بسیار خشن ... من باور ندارم که این کودک دیگر هرگز به پلیس و نامش اعتماد کند ... آقای رادان بازی خیلی دیوانه وار دارد پیش می رود ... قبل از اینکه این خون بازی ... این توحش محض بیش از پیش رسوخ کند در قلب و روح کودکان سرزمینمان ... بازی را تعطیل کنید ... بس است ... ما هیچ بازی نمی خواهیم ... .

وبلاگهایی که در این رابطه نوشته اند ... شما هم به این وبلاگ ها بپیوندید ... .

 

بوی نفی انسانیت - مسعود رفیعی طالقانی   شخصیت انسان‌ها - امیر علیزاده   پای لب گور انسانیت - امیرهمایون پاکبین   بيزاري از ناتواني براي تغيير اوضاع - بي‌بي مهتاب   ببخشيد كه بازي خونين شد - مسيح علي‌نژاد   طالبان در تهران - امير   چه مي‌خواستيم و به چه رسيديم - ياسر    انسان، گرگ انسان - مريم شباني   اسلام طالباني - حنيف مزروعي   فاجعه هفت تير - سرزمين من   امنيت خونين - مرجان نمازي   جمهوري وحشت - فرهمند   كجايند شيعيان علي؟ - مجاهدت   خشونت خشونت است و پليدي پليدي - اميرمسعود   وحشي،وحشي‌تر،‌وحشي‌ترين -درون و برون   نقاب انسانيت بر چه پيكري؟ - سميك   ميدان را نبايد خالي كرد - من مثل هيچكس   پيام‌آوران امنيت طالباني - سيامك قاسمي   ديروز امروز و شايد فردا - پابرهنه در بهشت   حركت وبلاگ‌نويسان ايراني عليه خشونت پليس - كمانگير   روايت ماجرا - آرتين   كجا زندگي مي‌كنيم؟ - فهيمه خضرحيدري   هفت تير بوي خون مي‌داد - سعيد پورحيدر   آقاي دادستان محترم - بازهم از سر نو   از توحش بيزاريم - جمهور   يك تار مو فاصله - مژگان جمشيدي   از ايران خسته شدم - ميترا خلعتبري   ناامني اجتماعي - سهام‌الدين فراهاني   درگيري شديد پليس و زنان - پرستود   دستاوردهاي مهرورزي - داود روشني   از ماست كه بر ماست - روشنك   خون بازی - میرا   یک بازی از جنس درد - دغدغه‌های گمشده   وقتی وقاحت به اوج خودش می‌رسد - علی عبدی   صهیونیست‌ها در خیابان‌های تهران - فریبا پژوه   دوشنبه - الناز مظاهری   دریغ است ایران - کوروش ضیابری   غلط می کنی نری بهشت - حرفهایی از روی سادگی   تا خون نبینیم لب به اعتراض نمی‌گشاییم - آزادی برای مردم   خاک بر سر من - ذهنیات یک ادوارد بلوم   28 سال تلاش برای سرکوب جامعه - روی مدار زندگی   نامه‌ای به احمدی مقدم - نرد   انسانیت قربانی امنیت - اوهام   جناب سروان فقط انسان باش - سرزمین رویایی   سرکوب عریان و بی‌وقفه - خرس مهربان  درگیری خونین - قیمت آزادی   Woman brutally beaten - امین ترابی   بدون شرح - پرگاس   از اندوه بمیرد - حمزه غالبی   اینک توحش - یحیی مسعودی‌نژاد   ظالم یا مظلوم؟ کدام مقصرند؟ - روزبه میرابراهیمی  مردم از مرد بد نامردم - احسان مهرابی   مهرورزی مدل جدید - نیک‌آهنگ کوثر   ذبح انسانیت و اخلاق - فرید مدرسی   شما موفق شده‌اید، من ترسیدم - رضا سیدی   ساده نیست - بازهم از زن‌نوشت   آقایان آقایان - ترنج   دوباره قرون وسطی - مصطفی رسته‌مقدم    آیا واقعا حق ما این نیست؟ - کمترین   کدام عدالت؟ کدام آزادی - میرزا پیکوفسکی   این دل آبگینه و این همه خون - ملکوت   کوروش بخواب که بیدار بشی خونت را می‌ریزند - شهر من   توحش - پخمه   عاقبت ساتوري كه بالا رفت - رحيم حسيني   امنيت ضد امنيت - مسافر كوير   تهران بوي تعفن مي‌دهد - مريم پارسي   پس از عدالت‌محوري - سعيده آقاخاني   از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست - قم امروز   مي‌توانيم در برابر ظلم بايستيم اگر بخواهيم - دخترك آوازه‌خوان   بوي خون، بوي جنون - همان هميشگي   اين ملت تا كي بايد با اجبار زندگي كنند؟ - شادي   جمهوري اسلامي ايران - حاج‌علي تيفوسي   رنگ رخسار - گفت‌وگوي اصلاحي   از زبان پيامبر - محمدمهدي نعمتي   جنون پليس - چيزخل   رافت اسلامي را عشق است - حامد  برزخ شيرين - نيمه غايب   سکوت فریاد می‌کشد - خاکستر جاوید   خیابان‌های خالی از زن و دختر ایران - منیرو روانی‌پور   فصل تن دادن به نابرابری - نصور تقی‌پور   نیروی مثلا حافظ جامعه - مرتضی میری   باور کنیم؟! - و اما امروز    مرگ به از این ذلت - سینره   کسی می‌آید؟؟؟ - گلی   وای اگر.... - remember    این صحنه در یک کشور اسلامی اتفاق افتاده است - مرتضی فلاح    چندگانه ها - صدای مردم    سراسر دروغ - سعید    ذبح شرعی انسانیت - حسین آذربایجانی    این ناکجا آباد به هیچ‌جا شبیه! - از کوچه باغ ارغوان    تا کی سکوت؟ - شکنجه شیرین  مرگ تدریجیمان را شاهدیم  محمد حسین مهرزاد  - میترا خلعتبری ناامنی اجتماعی - سهام‌الدین فراهانی دستاوردهای مهرورزی - داود روشنی از ماست که بر ماست - روشنک - بدون شرح عطیه وحیدمنش - در این آفتابه ها نفت ملت تقسیم می شود پروانه وحید منش، پابرهنه در بهشت  مرگ تدریجیمان را شاهدیم محمد حسین مهرزاد - کفتار در شهر - در میدان هفت تیر علی کلایی ،تهران بوی تعفن می دهد! مریم پارسی-امنیت چیزی است که با آفتابه به دست می آید  . بوی نفرت شهرم را پر کرده ...   ریحانه حقیقی .  خونجنونکده  بهزاد مهرانی

 

 

 **" ۲۱ دانشجوی دانشگاه علامه ممنوع الورود به دانشگاه هستند ... " پلی تکنیک ... حالا علامه ... بعدی کجاست ؟؟؟ آیا باید منتظر دانشگاهی به وسعت این سرزمین باشیم ؟؟؟؟؟؟؟

 

 

پی نوشت ۱ :فراخوان عمومی برای محکوم کردن توحش  ... .

پی نوشت ۱: هشدار عفو بين الملل به امکان شکنجه دانشجويان بازداشتي اميرکبير ... .

پی نوشت ۲: از بازداشت تا ضرب و شتم دانشجویان  ... .

پی نوشت۳ :درگیری خونین پلیس با زنان در میدان هفت تیر ... .

پی نوشت ۴ :ضرب و شتم وحشیانه دانشجویان امیرکبیر توسط حراست دانشگاه ... فیلمش رو اینجا ببینید ...

پی نوشت ۵ : از توحش بیزاریم  ... مهدی محسنی ... .

پی نوشت ۶:سردار احمدی مقدم خیالتان راحت این عکس در روزنامه چاپ نمی شود  ... مسیح علی نژاد ... . تصاویر وبلاگ از وبلاگ مسیح عزیز هستند ... .

 پی نوشت ۷ : فیلم این توحش وحشیانه را  اینجا  ببینید ... .

پی نوشت ۷ : چکمه هایتان را از حلقوم پلی تکنیک بردارید ... .


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:22 توسط : میرا
یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386
" من چگونه من شدم؟؟؟"

 

من چه جوری من شدم ... هرچند هنوز معتقد هستم اونقدر کسی نشدم که بگم چه جوری من شدم ... واینکه چه چیزها و آدمهایی بودن که روی زندگی ما تآثیر گذاشتن و از ما اینی رو ساختن که حالا هستیم  ...  این بازی جدید وبلاگستان هست و من رو هم  سیامک قاسمی  عزیز به بازی دعوت کرده ... ممنون سیامک جان ... .

 

ـ مادرم ... نازنین ترین زنی که می شناسم ... صبورترین ... مهربانترین و مصممترین و در عین حال عاشق ترین زنی که شناخته ام ... هیچ قسمتی از زندگیم جدا نبوده از تآثیر مداوم او و جسارتش بر لحظه لحظه زندگیم ... .

ـ  میرا .. میرای کریستوفر فرانک که زندگی را برایم معنایی تازه داد ... از عشق و زندگی و آزادی برایم تصویری بدیع ساخت .

ـ مهمترین اتفاق زندگیم انصراف از تحصیل در رشته عمران بود و رفتن به رشته گرافیک ... اتفاقی که زندگیم را در مسیری متفاوت قرار داد ... همانقدر که آن روزها با شک و تردید از دانشکده فنی کوچ کردم و به دانشکده هنر رفتم حالا اطمینان دارم که در انتخاب هزار باره این مسیر انتخابم دانشکده هنر خواند بود و رشته گرافیک ... .

ـ باربارا کروگر و سیندی شرمن ... دو عکاس برجسته و صاحب سبک که هیچ جور اسیر قدرت مردانه نشدند و زنانگی آثارشان شاخصه بزرگ کارهای ماندگارشان است ... هنوز هم هر باز که به تصویر " من خرید می کنم پس هستم " کروگر نگاه می کنم چیزی تازه می آموزم ... .

ـ تآثیر آثار مارکز و کارلئوس فوئنتس و جورج ارول (اورول )را نمی توانم بر ضمیر ناخود آگاهم انکار کنم ... ادبیات حیطه رئالیسم جادوی و در کنار آن آثار برگزیده مینی مالیست  بسیار برمن اثر گذار بود ... و کوری ژوزه ساراماگو و شخصیت همسر پزشک که برای همیشه در ذهنم حک شده ... غیرقابل انکار ...  .

ـ خاتمی و دوم خرداد ...  حضور خاتمی را نه فقط در حیطه این سرزمین اثرگذار میدانم بلکه بی نهایت بر این باور هستم که قسمتی از زندگی بسیاری از ما با حضور وی در صحنه سیاسی ایران دگرگون گشت ... تآثیر او بر نگاه من به سیاست به قطع غیر قابل انکار است ... شاید بسیاری از ابعاد زندگیم پیامد حادثه دوم خرداد باشد ... .

ـ خواهرم ... خواهر نازنینم ... او به من بسیار آموخته و همواره بر این عقیده بوده ام که از جمع فرشتگان ...  خداوند او را جدا کرده و به میان ما فرستاده است .از او صبر و مهربانی و دیدن همه قشنگیهای دنیا را آموخته ام ... .

ـ خانوم ... مسعود بهنود ... اینکه خود مسعود بهنود و نوشته هایش چقدر برمن اثرگذار بوده بحثی مفصل است اما از میان همه نوشته هایش خانوم برایم لحظه لحظه عذاب دائم زن ایرانی بود تصویری متحرک از ضجه های زنان سرزمینم و در نهایت ایستادگیشان تا نهایت ... .

ـ  محمد پرویزی ... دکتر محمد پرویزی استاد بسیار عزیزم ... شهامت و جسارتش غیرقابل وصف بود در زمانه ایی که آوردن نام جنبش های فمنیستی ممنوع بود در زمانه ایی که هنر را تنها در چنبره هنر مذهبی جستجو می کردند در زمانی که رکود در دانشگاههای هنر کشور بیداد می کرد  او جسورانه تدریس کرد و نه از توبیخ ترسید و نه از اخراج ... بسیاری از آنچه می دانم مدیون حضور یک ترمه اوست در دانشگاهمان و بعدتر ها همراهی با او در آتلیه اش ... .

ـ و کسی که تازه شناختمش اما از او بسیار آموخته ام در مدت زمانی بسیار کوتاه ... حضور کوتاه مدتش نه تنها بسیار به من آموخته که بی تردید قسمتی از زندگیم را نیز دستخوش تغییر کرده ... بسیاری از عقایدم را جسورانه به چالش کشیده و بی آنکه خود بداند باعث شده مرور کنم بار دیگر بر همه عقایدم ... .

ـ خودم ... بی نهایت باور دارم که هیچ چیز مثل خودمان بر زندگیمان تآثیر گذار نیست ... . 

و باید به رسم همیشه از دوستانم برای اینبازی دعوت کنم ... پس من دعوت می کنم از این دوستان :

محمدرضا یزدان پناه /   مسیح علی نژاد  / پروانه وحیدمنش  / مهدی محسنی  /  بهزاد مهرانی  و همسر بسیار دوست داشتنیشون / ریحانه حقیقی/  علی کلایی  / عطیه وحیدمنش / پریسا کاکایی /  آرمین قهقایی  /  امیر فرشاد ابراهیمی  /  احسان تقدسی  /  علی عبدی

 

 پی نوشت ۱: هشدار عفو بين الملل به امکان شکنجه دانشجويان بازداشتي اميرکبير ... .

پی نوشت ۲: از بازداشت تا ضرب و شتم دانشجویان  ... .

پی نوشت۳ :درگیری خونین پلیس با زنان در میدان هفت تیر ... .

پی نوشت ۴ :ضرب و شتم وحشیانه دانشجویان امیرکبیر توسط حراست دانشگاه ... فیلمش رو اینجا ببینید ... .

پی نوشت ۴ :تورو خدا يکي قرصهاي اينو بهش برسونه ... خانم بازم قرص هاش رو نخورده ... .

پی نوشت ۵ :تصویر از وبلاگ پروانه خیلی خیلی نازنینم ... .

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:17 توسط : میرا
چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386
"زندانی بی گناه اوین به خانه برگشت ... "

 

زینب پیغمبرزاده عزیز آزاد شد ... زینب نازنین ما بعد از تحمل ۱۰ روز زندان بی دلیل و به جرم بزرگ بی گناهی و پس از تهیه وثیقه آزاد شد ... زینب جان آزادیت مبارک ... .

 

اما آزادی زینب نازنین ما به همین راحتی صورت نپذیرفت ... این پروسه از ۳ روز پیش شروع شد ... تهیه وثیقه آن هم به سختی (ای کاش یکی به من میگفت این دلارهای امریکایی کجاست ... احتمالآ به دست خود کیهان میرسد و یارانشان ... ما که چیزی ندیدم تا به حال ...) و در حالی که وثیقه تهیه شده بود جناب قاضی تصمیم گرفت به مرخصی بره و بنا به گفته منابع موثق و بسیار مطمئن ایشون اصلآ مرخصی نرفتن و تمام روز بعد را هم بر سر کار حاضر بودند ... قرار آزادی به چهارشنبه یعنی امروز موکول شد و دوستان و همراهان زینب صبح یک باردیگر مقابل دادگاه رفتند و به آنها گفته شد که زینب از دادگاه به زندان منتقل شده ... در حالی که دوستان و همراهان به مقابل زندان رفته بودند زینب تازه به زندان منتقل شد !!!!!

در حالی که اعلام شده بود زینب ساعت ۵ آزاد می شود این آزادی تا ساعت ۸ طول کشید و شاید همانقدر که آقایان منتظر خستگی و رفتن همراهان و مستقبلین زینب بودند  ... ما هم بدون ذره ایی احساس خستگی با نشاط گویی که تازه ۱۰ دقیقه هست در مقابل در زندان تجمع داشته اییم و اصلآ ۴ ساعت از این زمان نمی گذرد منتظر آزادی زینب عزیز بودیم ... و شاید خنده دار ترین بخش ماجرا قسمت آزاد کردن زینب نازنین ما بود...آقایان ترسیده از حضور دوستان و همراهان زینب  ... زینب عزیز را به جای آزاد کردن مستقیم با یک ماشین در حالی که ما منتظر خروج وی از اوین بودیم ... با ماشین و به همراه یک زن و دو مرد در یک عملیات بسیار چریکی!!!!! با ویراژهای ماشین از زندان اوین خارج کردند و سپس به پدر شجاع و جسور زینب شجاع ما گفتند که دخترت رو به منزلش بردیم و بروید منزل تحویلش بگیرید و امیدوار بودند با موجی از نا امیدی از ما روبرو شوند که خوب ما هم خیلی قاطع گفتیم که مهم نیست برای دیدنش تا قله های کلیمانجارو هم خواهیم رفت وخانه که چیزی نیست ... در حالی که در پی تهیه وسیله ایی برای رفتن به کرج بودیم زینب با ما تماس گرفت که وی را در میدان کاج رها کرده اند و بلاخره ما در ساعت ۹:۳۰ دقیقه توانستیم زینب نازنمینمان را رها و آزاد در آغوش بگیریم ... .

نمی توانم شادی و اظطرابم را در تمام آن چهارساعت وصف کنم ... و شادیم از دیدن زینب نازنینمان ... .

زینب نازنین آزادیت مبارک ... دختر بی گناه زندان اوین ... .  

پی نوشت ۱ : من جدآ مشتاقم بدانم راجع به آن دلارها که کجا هستند ... اگر کسی از اون دلارهای کیهانی خبر داره به من هم بگه ... ممنون میشم ... .

پی نوشت ۲:اتفاق مبارک امروز بودن ۴ ساعته ایی بود با ژیلا بنی یعقوب عزیز و سایر دوستان نازنین که بسیار  مغتنم بود و جذاب و لذت بخش ... و البته همه اش می ارزید به بودن با زینب ... .

پی نوشت ۳:تحصین برانگیز است صبر و شجاعت و شهامت پدر زینب پیغمبرزاده ... جناب آقای پیغمبرزاده ... .

**پی نوشت ۴: آقایان ۷۵ میلیون دلاری ... اینجا نداشتن سند سند افتخار ماست ... مطلب بسیار خوب بهزاد عزیز مارا بخوانید ... . 

** پی نوشت ۵: بازداشتی های پلی تکنیک به ۷ نفر رسید ... .

پی نوشت ۶: میلیارد تومان از جیب مردم در جیب دین دولتی ۲۶۶ ... نوشته های یک عنصر نا راحت را بخوانید ... خوب می نویسد ... .

ی نوشت ۷:گزارش جامع و خوب  عطیه  عزیز را بخوانید از مراسم آزادی زینب عزیز ... .


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:49 توسط : میرا
دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386
"برای خواهرم ... زینب پیغمبرزاده ... "

 

زینب پیغمبرزاده همچنان در زندان به سر میبرد ... زینب پیغمبرزاده به رغم تهیه شدن وثیقه همچنان در بند۳ عمومی زنان(جوانان ـ سلول یک ) زندان اوین است ... خواهرم همچنان در اوین است ... شاید چون آقایان میترسند او را آزاد کنند ... و زینب ما همچنان دارد جلد سوم بینوایانش را می نویسد ... .

 Zeinab Peighambarzadeh   -  زینب پیغمبرزاده

جنبش زنان سر ندارد ... این را اولین بار تو گفتی خواهرم ...خواهر جان یادت هست وقتی ۸ مارس از بهارستان خسته به دفتر ادوار آمدیم ... خسته و کتک خورده و ناسزا شنیده ... تو گفتی ... گفتی ما رفته بودیم جلوی دادگاه انقلاب که به آنان بگوییم جنبش زنان سر ندارد ... این را تو گفتی زینب جان ... .

 و چه بهایی باید بپردازیم من و تو ... ما برای خواسته های بحقمان و حالا تو رفته ایی دوباره آنسوی میله های سرد و بلند زندان که برایمان جلد سوم بینوایان را بنویسی ... .

و چقدر دور و نزدیک است به من آن هنگامه که کنار هم نشسته بودیم سر کلاسهای ژیلا بنی یعقوب عزیز و بهمان یاد میداد که چگونه مصاحبه کنیم و چگونه خونسرد باشیم و مسلط و صبور ... و تو چقدر باید اینها رو خوب بلد باشی تا استفاده کنی ازآن برای بازجوهایی که حالا صبر تو را نشانه رفته اند ...  هنوز این آخرین تصویرت قلبم را هدف گرفته نازنینم ... تو که نشسته بودی کنار ژیلا عزیز ما و  من مقابل تو و چقدر به نکته های خوبی اشاره می کردی و ما نمیدانستیم که به تو نباید آموخت خواهر جان از تو باید آموخت ... خواهر جان ای کاش آن روز میدانستیم ... .

حالا برای تو وثیقه ۲۰ میلیون تومانی می خواهند و چگونه باید در این سرزمین نفرین شده یک اجاره نشین وثیقه ۲۰ میلیون تومانی تهیه کند ... که البته اینها را دیگر آنها نمی فهمند ... برای بازجوی تو مهم نیست ... نه خواهر جان آنها نمی دانند که این زنان با عشقشان آمده اند ... آنها که همه دنیایشان در پول و وثیقه و زمین خلاصه شده چه می فهمند که من و تو چگونه تا اینجا پیش آمده ایم ؟؟؟

خواهرم ... زینب جان آنها به رویاهای ما هم حسادت می کنند ... آخر رویاهای ما رنگیست مثل رنگین کمان و این آدمها که رویا ندارند ... خواهرم ... بمان و باز بگو که من از کلام صادقانه و ساده ات دانستم جنبش زنان سر ندارد ...  " جنبش من و تو سر ندارد ... " .

**پی نوشت ۱: آقایان ۷۵ میلیون دلاری ... اینجا نداشتن سند سند افتخار ماست ... مطلب بسیار خوب بهزاد عزیز مارا بخوانید ... . 

پی نوشت ۲ : زینب پیغمبر زاده بازداشت شد ... .

پی نوشت ۳: اعتراض بیش از 550 تن از فعالان جنبش های اجتماعی و شخصیت های فرهنگی _ اجتماعی به بازداشت زینب پیغمبرزاده ... .

پی نوشت ۴: شادی صدر از حسین شریعتمداری به دادسرای کارکنان دولت شکایت کرد ... .

پی نوشت ۵: این دانشجوی محجبه کیست ... که می تواند باعث اخراج استاد دکتر زرین کلک از دانشگاه هنرهای زیبای تهران گردد ... .

 ** پی نوشت ۶: بازداشتی های پلی تکنیک به ۷ نفر رسید ... .

پی نوشت ۷:بخوانید  پروانه  نازنین  ما را و نگاشته به مانند همیشه زیبایش ... .

پی نوشت  ۸  : آقایان ارزشمدار دختری که در کرمانشاه مورد هتک حرمت یک مسوول حراست ارزشی شما واقع شد  هاجر سلیمی نمین نبود اما به زعم شما مسلمان بود ... سکوتتان چه معنایی دارد؟؟؟؟

پی نوشت ۹ : تجاوز مآمور حراست به یک دختر دانشجو ... .

در حالي كه تقريبا از يك هفته پيش دانشجويان غيور كشور بر سر بيرون آمدن چند تار موي دانشجوي استاد زرين‌كلك در كلاس درس دانشكده هنرهاي زيبا راهپيمايي و تظاهرات برپاكرده‌اند و سر و صدا مي‌كنند كه اسلام بر باد رفته است از دانشگاه رازي كرمانشاه روز چهارشنبه گذشته خبر رسيده است يا بهتر است بگويم درز كرده است كه يك مامور حراست به يك دختر دانشجو در دانشگاه تجاوز كرده ! ... (به لینک بالا مراجعه کنید ) 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:54 توسط : میرا

RSS

................................... .................................... ..................................... زنستان ..................................... جمهور ...................................... حقوق بشر و فرد گرايي - وبلاگ بهزاد مهراني ....................................... Ahmad Batebi s website .......................................